و هم آنچه عرفات آنجا در بردارد و هم مسجد الحرام
چگونه بر تو ستم رود با آنكه من هنوز نمرده ام
و خود دليرى رزمجوى هستم .
و با آن كه هنوز در سنگلاخ مكه ،
خونهاى سياهى كه از دريدن شكمها بيرون ريخته باشد به چشم نمىآيد
و عموزاده هايت همچون شير بيشه اند
كه از خشم بر افروخته شده اند
پيشينهء تو را دارم كه در سخن راستگوى هستى
و زبان به دروغ نمىآلايى
از همانگاه نيز كه كودكى بىموى بودى
همواره سخن درست مىگفتى »
ابوجهل پسر هشام به نزد رسول خدا ( ص ) آمد و ديد در سجده است ، سنگى در دست داشت و مىخواست آن را به سوى وى پرتاب كند پس چون دست خود را بلند كرد گوئى سنگ به دستش چسبيد و آنچه را مىخواست نتوانست به جاى آرد پس ابوطالب گفت :
« اى فرزندان غالب ! به هوش آئيد
و به پاره اى از اين گفتار ، از گمراهى باز ايستيد و گرنه من بيم آن دارم كه
بدىهائى سهمناك
در ميان خانهء شما به يكديگر بر بخورند
و آنگاه - سوگند به خداى خاوران و باختران -
كه اين براى ديگران درس عبرتى خواهد شد
همان سان كه كسانى كه پيش از شما بودند سزاى خود را چشيدند
- مگر از عاد و ثمود چه بر جاى ماند ؟ - ( 1 )
هامش
( 1 ) ترجمهء اين بيت پس از اصلاح متن آن با مقابلهء بحار 35 / 119 و 161 و منية الراغب ص 60 و ابن ابى الحديد 3 / 314 انجام گرفت و مصرع اول آن « كمانال من لان من قبلكم » به اين صورت تصحيح شد : كما ذاق من كان من قبلكم .