تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
و هم او ( ع ) چكامه اى چنين سرود : « بازماندگان تيرهء غالب مثل لوى و تيم را هنگام يارى بزرگواران از دشمنى آگاه كن . زيرا ما شمشيرهاى خدا و سراسر ، گردن فرازى هستيم و كى ؟ همان هنگام كه آواى آن گروه ، ابرهاى بىخير را به ياد مىآرد . مگر نمىدانيد كه بريدن از خويشاوند گناه است . و كارى پر گرفتارى و سياه و به دور از دور انديشى ؟ و راه هدايت فردا دانسته خواهد شد و نعمت روزگار ، جاودانى نيست بىخردانه آرزوهاى خود را دربارهء محمد بر نيانگيزيد . و فرمان گمراهان و كجروان را پيروى نكنيد خواستيد او را بكشيد و جز اين نيست كه آرزوهاى شما همچون رؤياهائى است كه در خواب ببينند . و به خدا شما او را نخواهيد كشت و بريده شدن ريشها و گلوها ( 1 ) را نمىبينيد و زندگان شما رويدادهائى بزرگ را نخواهند ديد كه پس از پايان آنها مرغان لاشه خور براى دريدن كشتگان هجوم آرند . و البته ميان ما دعوت به نيكوكارى دربارهء نزديكان و خويشان خواهيد كرد كه به راستى شمشيرهائى كه از نيام به در آمده بستگىها را بريده . پنداشته‌ايد كه ما محمد را به دست شما مىسپاريم . و براى پاسدارى از او با انبوهى خود زمينه را بر شما تنگ نمىكنيم و به سنگ اندازى نمىپردازيم .
هامش
( 1 ) در پاره اى از گزارشها به جاى گلوها ، كاسه‌هاى سرها آمده .