و هم او ( ع ) چكامه اى چنين سرود :
« بازماندگان تيرهء غالب مثل لوى و تيم را
هنگام يارى بزرگواران از دشمنى آگاه كن .
زيرا ما شمشيرهاى خدا و سراسر ، گردن فرازى هستيم و كى ؟
همان هنگام كه آواى آن گروه ، ابرهاى بىخير را به ياد مىآرد .
مگر نمىدانيد كه بريدن از خويشاوند گناه است .
و كارى پر گرفتارى و سياه و به دور از دور انديشى ؟
و راه هدايت فردا دانسته خواهد شد
و نعمت روزگار ، جاودانى نيست
بىخردانه آرزوهاى خود را دربارهء محمد بر نيانگيزيد .
و فرمان گمراهان و كجروان را پيروى نكنيد
خواستيد او را بكشيد
و جز اين نيست كه آرزوهاى شما همچون رؤياهائى است كه در خواب
ببينند .
و به خدا شما او را نخواهيد كشت
و بريده شدن ريشها و گلوها ( 1 ) را نمىبينيد
و زندگان شما رويدادهائى بزرگ را نخواهند ديد
كه پس از پايان آنها مرغان لاشه خور براى دريدن كشتگان هجوم آرند .
و البته ميان ما دعوت به نيكوكارى دربارهء نزديكان و خويشان خواهيد كرد
كه به راستى شمشيرهائى كه از نيام به در آمده بستگىها را بريده .
پنداشتهايد كه ما محمد را به دست شما مىسپاريم .
و براى پاسدارى از او با انبوهى خود زمينه را بر شما تنگ نمىكنيم و
به سنگ اندازى نمىپردازيم .
هامش
( 1 ) در پاره اى از گزارشها به جاى گلوها ، كاسههاى سرها آمده .