و شيون مىكرد و نمىيافت ( 1 ) ( و به اين گونه عذاب خدا را بر آن مردم فرود
آورد . )
به هوش آئيد ! به هوش آئيد پيش از آن كه گودالها ( 2 ) براى خاك كردن شما
كنده شود
و كسانى هم كه گناهى از ايشان سر نزده همچون بزهكاران به درد سر افتند
فرمان گمرهان را نبريد
و پس از دوستى و خويشاوندىتان با ما پيمانها و بستگىهاى خويش را
مگسليد .
و گرنه جنگى سهمگين و دنباله دار را بنياد مىنهيد .
كه چه بسا هر كس آن را بچشد ، مزه اش را از تلخترين و مرگبارترين
پيكارها خواهد يافت .
سوگند به خانهء خدا كه ما احمد را به دست شما نخواهيم سپرد
هر چند سالهائى بس دشوار و پر از رنج و روزگارى سخت بر ايمان در
برداشته باشد .
و گردنها و دستهاى ما و شما
به نيروى نيزهها و شمشيرهائى تيز ببرد و جدا شود
در برخورد گاهى تنگ كه مىبينى ، نيزهها بشكند
و كفتارهاى لنگ ( 3 ) - مانند گروهى كه بر سر چشمه اى گرد شوند - فراهم
آيند ( تا تن كشتگان را خوراك خود سازند )
هامش
( 1 ) يا چنانچه در گزارش ابن هشام آمده :
راستى آنچه را كه شما بعنوان نامهء خويش چسبانيدهايد پديده اى نافرخنده است همانند آن نوزاد شتر كه مادر را مىجست و شيون
( 2 ) ترجمهء زبى است و در سيرهء ابن هشام به جاى آن « ثرى » آمده كه معنى زمين مىدهد .
( 3 ) در سيرهء ابن هشام به جاى « الضباع العرج تعكف » كه جملهء بالا را معنى مىدهد نوشته :
« النسور الطخم يعكفن » يعنى كركسان سياه سر