آن همه خوىها و منشها و انواع نعمتها و برترىها كه خدا ارزانى او داشت قسمت وى نكرد كه پدر و مادرش مسلمان شوند . پايان
آرى اينان هيچگاه بانگ و فريادشان در اين زمينه خاموش نشده و به اين گونه ؛ هم سرگذشت نامهء سرور مكه را كه بسى روشن است به دهن كجى مىگيرند و هم سرپرستى او از پيامبر و پاسدارى او از وى در هر آسيب و در برابر هر كينه را و هم آواى بلند او در شناساندن كيش استوارش را و هم سر فرود آوردن او در برابر آئين خدا با گفتار و كردار و شعر و نثر خويش را و هم پاسدارى از آن را با تمام نيرو و امكاناتى كه داشته است .
« اگر ابوطالب و پسرش نبودند
كيش ما با تناورى نمودار نمىشد و بر پا نمىايستاد
او در مكه وى را پناه داد و پشتيبانى كرد
و اين در مدينه به خاطر او با تيزبينى در جستجوى مرگ بر آمد .
عبد مناف ( نام اصلى ابوطالب ) به سرپرستى كارى برخاست .
و چون جان سپرد على راه او را بپايان برد
بگو او پس از آنى درگذشت كه به جا آورد آنچه بجا آورد
و بوى خوش خود را در ثبير ( نام كوهى ) به يادگار نهاد
خدا را كه يكى گشايندهء راه راست و نيكوكارى بود
و خدا را كه ديگرى هم به پايان برندهء راه سربلندىها
بزرگوارى ابوطالب را چه زيان كه نادانى سخن بيهوده گويد
و بينائى ، خود را به كورى زند
همچنانكه اگر كسى پرتو روز را تاريكى پندارد
به آمدن بامداد زيانى نمىرساند » ( 1 )
براى آنكه از روحيات كسى آگاهى يابيم هيچ وسيله اى نداريم مگر در
هامش
( 1 ) اين اشعار را ابن ابى الحديد در شرح خود 3 / 317 آورده و اثر طبع خود شمرده .