در كران تا كران آن كه جولانگاه لشگر و اسبان باشد
و خروش دليران در ناوردگاه .
مگر نه پدر ما هاشم كمر خويش را سخت ببست
و فرزندانش را سفارش كرد كه شمشير زنى و نيزه افكنى را كنار ننهند ؟
ما از پيكار به ستوه نمىآئيم تا پيكار از دست ما به ستوه آيد
و هرگز نيز از رنجهاى سختى كه با گرفتارىهايش بر ما هموار كند زبان
به گله نمىگشائيم .
و آنگاه كه جانهاى دليران بر اثر تهديدها و هراسها به پرواز در آيد
باز هم ما خويشتن دارى و خردمندى خود را نگاه مىداريم . »
سيرة ابن هشام 1 / 373 ، شرح ابن ابى الحديد 3 / 313 ، بلوغ الارب 1 / 325 ، خزانة الادب از بغدادى 1 / 261 ، الروض الانف 1 / 220 ، تاريخ ابن كثير 3 / 87 ، اسنى المطالب ص 6 و 13 ، طلبة الطالب ص 10
و هم از سرودههاى او است كه گويد :
« هان ! چه اندوهى كه يك بار در تاريكىهاى پايان شب مرا در پيچيد
و يك بار هم آن گاه كه ستارهها روشن بود .
يك بار هنگامى كه چشمهاى بسيارى را خواب ربوده بود .
و ديگر بار آن گاه كه همه بيدار نشسته و گوش به افسانه گويان داشتند .
خوابهاى گروهى كه خواستند بر محمد ستم كنند
و آنكه از بيداد نپرهيزد البته خود ستم مىبيند
از سر بىخردى به كوشش برخاستند
و بدكارىهاشان آنان را به سوى كارشان كه پندارى و نااستوار بود كشانيد
آنان به كارهائى اميد بستهاند كه هرگز آن را سامان نتوانند داد
هر چند كه در هر هنگام و در هر دشت به انجام آن ، سوگند ياد كنند
الغدير ( فارسي ) — صفحة 258
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٢٥٨