از زندگى نهاده تا آنجا كه ديگران علت آن را باز مىپرسيدند تا بدانند چه چيزى در اين واقعه اثر داشته ؟ پس اين را با آن تأويل خنك چگونه جمع كنيم ؟
و چه بسا براى حل اين دشوارى ( سرشناس و ناشناس ) بگويند بوبكر بازرگانى بوده كه از رفت و آمدهايش بمدينه در راه سفر شام مردم او را شناخته بودند ولى اگر هم گردن نهاديم و پذيرفتيم كه او بازرگان بوده و اگر هم گردن نهاديم و پذيرفتيم كه بشام رفته - كه اين دو فرض را هم جز به دشوارى نتوان پذيرفت - تازه مىتوانيم در برابر آن بگوئيم بسيار خوب رسول خدا ( ص ) هم كه براى بازرگانى راه شام مىسپرده از طريق مدينه سفر مىكرده پس اگر تنها بازرگان بودن كسى مستلزم آن باشد كه مردم بازرگان را بشناسند پس اين ويژگى در پيامبر بزرگ مشخصتر بوده زيرا بزرگوارى حاصل براى او و نامورىاش به درستكارى و بزرگىاش در دلها و آراستگىاش به برترىها و آشكار بودن پاكدامنى و عصمت او ميان مردم از نخستين روز و ارجمندى والاى او از نظر نژاد ، همهء اينها او را چشمگيرتر مىنمود تا همهء ديدهها بسوى او دوخته شود بر خلاف بازرگان ديگرى كه هيچيك از اين ويژگىها را نداشته است .
و تازه اگر يك تاجر گام در شهرى نهد كسانى كه او را مىشناسند گروهى انگشت شمارند از همكاران خودش يا كسانى كه با او داد و ستد دارند و اين گونه شناسائى ويژهء اندكى از مردم بيش نيست پس چه ارتباطى دارد كه مثل طرفداران و مفسران آن حديثها گمان بريم تودهء مردم او را مىشناختهاند . اين مفسران مگر خبر ندارند كه روزى پيامبر خدا ( ص ) به سفر مدينه رفت كه بوبكر پستان مادر در دهان گرفته شير مىخورد ؟ زيرا او ( ص ) چون عمرش به شش سال رسيد ام ايمن او را براى ديدار دائىها و بستگان مادرى وى - بنى عدى بن النحار - بمدينه برد تا ايشان او را ببينند . در خانهء نابغه كه مردى از بنى عدى بن النجار بود او را منزل داد و يك ماه در آنجا مقيمش ساخت و از جمله حوادث اين سفر :
ام ايمن گفت : نيمروز يكى از روزها كه در مدينه بودم دو مرد از يهودانبنزد من
الغدير ( فارسي ) — صفحة 149
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٤٩