تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
به من مىنمايد چه انگيزه اى داشته كه بگوئيم او در دل خود مقصودش اين بوده كه راه خوشبختى را به من مىنمايد ولى مىخواسته ديگران گمان برند كه بلد راه است و جاده را نشان مىدهد . مگر در آنجا ترس و بيمى در كار بوده كه نياز به اين دو پهلو حرف زدن باشد ؟ رسول خدا ( ص ) كه پاى به آن سرزمين ننهاده بود مگر با پشتوانهء كافى و شمارهء پيروان فراوان و با نيروى دفاعى ارجمندى و آن هم در حالى كه انصار با او بيعت كرده بودند كه در راه وى جان ببازند ، آيا بوبكر در اينجا هم كه در با روى بلند دين و در پناه زره استوار آن بود از قريش مىترسيد ؟ يا علتى ديگر داشت ، اين را بايد از كارآگاهان پرسيد و شگفت و هزاران شگفت از مردى كه به گفتهء خودشان در مركز اسلام و ميان دليران مهاجر و انصار به اين گونه در هراس بوده و دست به عصا راه مىرفته آنگاه آمده‌اند و بىهيچ زنجيرهء پيوسته اى از مجاهد روايت كرده و بر ابن مسعود بسته‌اند كه گفته : نخستين كسى كه با شمشير خود اسلام را آشكار كرد رسول خدا بود و ابوبكر الخ ( 1 ) . و تازه موقعيت چنان اقتضا داشت كه از هر كس در آن روز به مدينه آيد دربارهء رسول خدا ( ص ) پرس و جو كنند و اين كه كى به آنجا مىرسد نه دربارهء اين كه اين بچه جلو روى بوبكر كيست . و شگفت آنكه پندار اين گزارشگر در ناشناس گرفتن مردم رسول خدا را همچنان ميان پيشواز كنندگانى از او دنباله يافته كه دلهاى همگان سخت پر مىزده است براى شناخت او و تبرك جستن بديدارش تا بوبكر بالاپوش خود را سايبان او گردانيد و آنگاه مردم او را شناختند . كى پيرمردى بوبكر با جوانى پيامبر مقارن بوده ؟ او ( ص ) كه - چنانچه انشاء اللَّه بيايد - دو سال و چند ماه هم از وى سالخورده تر بوده . ابن قتيبه حكم به ظاهر همان احاديث ياد شده كرده و در ص 75 از المعارف مىنويسد اين حديث نشان
هامش
( 1 ) تاريخ ابن كثير 3 / 58 تاريخ ابن عساكر 6 / 448 و برگرديد به ص 79 از همين جلد الغدير .