به من مىنمايد چه انگيزه اى داشته كه بگوئيم او در دل خود مقصودش اين بوده كه راه خوشبختى را به من مىنمايد ولى مىخواسته ديگران گمان برند كه بلد راه است و جاده را نشان مىدهد . مگر در آنجا ترس و بيمى در كار بوده كه نياز به اين دو پهلو حرف زدن باشد ؟ رسول خدا ( ص ) كه پاى به آن سرزمين ننهاده بود مگر با پشتوانهء كافى و شمارهء پيروان فراوان و با نيروى دفاعى ارجمندى و آن هم در حالى كه انصار با او بيعت كرده بودند كه در راه وى جان ببازند ، آيا بوبكر در اينجا هم كه در با روى بلند دين و در پناه زره استوار آن بود از قريش مىترسيد ؟
يا علتى ديگر داشت ، اين را بايد از كارآگاهان پرسيد و شگفت و هزاران شگفت از مردى كه به گفتهء خودشان در مركز اسلام و ميان دليران مهاجر و انصار به اين گونه در هراس بوده و دست به عصا راه مىرفته آنگاه آمدهاند و بىهيچ زنجيرهء پيوسته اى از مجاهد روايت كرده و بر ابن مسعود بستهاند كه گفته : نخستين كسى كه با شمشير خود اسلام را آشكار كرد رسول خدا بود و ابوبكر الخ ( 1 ) .
و تازه موقعيت چنان اقتضا داشت كه از هر كس در آن روز به مدينه آيد دربارهء رسول خدا ( ص ) پرس و جو كنند و اين كه كى به آنجا مىرسد نه دربارهء اين كه اين بچه جلو روى بوبكر كيست .
و شگفت آنكه پندار اين گزارشگر در ناشناس گرفتن مردم رسول خدا را همچنان ميان پيشواز كنندگانى از او دنباله يافته كه دلهاى همگان سخت پر مىزده است براى شناخت او و تبرك جستن بديدارش تا بوبكر بالاپوش خود را سايبان او گردانيد و آنگاه مردم او را شناختند .
كى پيرمردى بوبكر با جوانى پيامبر مقارن بوده ؟ او ( ص ) كه - چنانچه انشاء اللَّه بيايد - دو سال و چند ماه هم از وى سالخورده تر بوده . ابن قتيبه حكم به ظاهر همان احاديث ياد شده كرده و در ص 75 از المعارف مىنويسد اين حديث نشان
هامش
( 1 ) تاريخ ابن كثير 3 / 58 تاريخ ابن عساكر 6 / 448 و برگرديد به ص 79 از همين جلد الغدير .