عمير بن هاشم بن عبد مناف را با ايشان فرستاد و او را بفرمود تا قرآن بر ايشان بخواند و اسلام را به آنان بياموزد و دانش دين به ايشان ياد داده نماز جمعه و جماعت در ميانشان بر پاى دارد و اين بود كه مصعب در مدينه « قرآن آموز » ناميده مىشد ، در خانهء ابو امامه اسعد بن زرارهء نجارى فرود آمده و نماز جمعه و جماعت را در ميانشان بر پا مىداشت و همچنان نزد او درنگ كرد و دو نفرى مردم را به اسلام مىخواندند تا هيچ خانه از خانههاى انصار نماند كه زنان و مردانى مسلمان در آنجا نباشند .
سپس مصعب بن عمير به مكه برگشت و كسانى از مسلمانان انصارى هم با هم قبيله اىهاى بت پرستشان كه آهنگ حج داشتند بيرون شدند تا به مكه رسيدند و براى ميانههاى ايام تشريق ( سه روز پس از عيد قربان ) با رسول خدا ( ص ) در عقبه وعده گذاشتند . كعب گفت چون از كار حج فارغ شديم و همان شبى رسيد كه با رسول خدا ( ص ) در آن وعده داشتيم سرور سروران ما و بزرگى از بزرگانمان عبد اللَّه بن عمرو بن حرام - پدر جابر - هم با ما بود او را با خود بگرفتيم و به اسلام خوانديم او بپذيرفت و در عقبه با ما همراهى كرد و خود مهتر ما بود آن شب را با قوم خويش در ميان بارهايمان خفتيم تا يك سوم شب گذشت و از ميان بارهايمان براى وعده اى كه با رسول خدا ( ص ) داشتيم بيرون شديم تا در دره اى نزديك عقبه فراهم آمديم ، ما 73 مرد بوديم ، و دو زن از زنان ما نيز همراه ما بودند : ام عماره نسيبة بنت كعب و ام منيع اسماء بنت عمرو .
گفت كه : پس رسول خدا ( ص ) به سخن پرداخت قرآن خواند و ما را به سوى خدا دعوت كرد و به اسلام آوردن تشويق فرمود و سپس گفت از شما دست فرمانبرى مىگيرم كه در برابر هر گزندى كه فرزندان و زنانتان را در برابر آن پاسدارى مىكنيد از من پشتيبانى كنيد . براء بن معرور دست او را بگرفت و سپس گفت آرى سوگند به آن كس كه تو را به راستى برانگيخت از هر گزندى كه همسران خود را در برابر آن پاسدارى مىكنيم تو را نيز پشتيبانى مىكنيم . اينك اى رسول خدا دست فرمانبرى از ما گير كه ما به خدا مردان جنگ و زره هستيم و ابن پيشه
الغدير ( فارسي ) — صفحة 152
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٥٢