تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
شدند و گفتند احمد را براى ما بيرون فرست چون او را فرستادم بوى نگريستند و مدت زمانى او را وارسى نمودند و سپس يكىشان به ديگرى گفت اين پيامبر اين مردم است و اين هم سراى مهاجرت او است و به زودى در اين شهر با كشتار و برده گيرى ، كارى سهمناك روى خواهد داد . ام ايمن گفت همهء اينها را از سخنان آن دو در دل نگاهداشتم ( 1 ) . آيا پس از همهء اينها و پس از آن همه زمينه چينىهائى كه از پيش براى پيامبرى او شده و ميان مشرق و مغرب را پر كرده بود و پس از آن آوازهء بلندى كه همهء گوشه و كنارها را تكان داد و پس از گذشتن 50 سال از عمر مبارك رسول خدا ( ص ) باز هم او جوانى ناشناس است و بوبكر پيرى سرشناس ؟ كه از وى بپرسند اين بچه جلو رويت كيست ؟ براى آن كه اين جمله روشن شود سزاوار آن است كه چگونگى هجرت او ( ص ) را بياوريم تا بينائى خوانندگان فزونى گرفته و نيك بنگرند كه گزافگوئى در فضيلت تراشى چون با كورى و كرى همراه گرديد چه دروغهاى جهالت بارى پديد مىآرد كه در دل صحاح و مسندهاى آنچنانى جا مىگيرد پس گوئيم :

نقش انصار در دو بيعت

رسول خدا ( ص ) در مواقعى كه طوايف به زيارت كعبه مىآمدند خويش را همراه با دعوت به سوى خدا بر آنان عرضه مىكرد و آنان را گزارش مىداد كه او پيامبرى برانگيخته است . چنانچه خود را هم بر كنديان عرضه داشت و هم بر بنى عبد الله كه تيره اى از كلبيان بودند و هم بر بنى حنيفه و هم بر بنى عامر بن صعصعه و هم بر گروهى از بنى عبد الاشهل . تا چون خداى عز و جل خواست دين خود را آشكار ساخته و پيامبر ( ص ) خويش را ارجمند سازد و وعدهء خود را به او وفا كند او ( ص ) در موقعى كه گروهى از انصار را در آن ديده بود بيرون شد و چنانچه در هر موقعيت مناسبى
هامش
( 1 ) دلائل النبوة از ابو نعيم 1 / 50 ، صفة الصفوة از ابن جوزى 1 / 20 ، تاريخ ابن كثير 2 / 279 بهجة المحافل 1 / 44 .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 150 | جمعي از مترجمين / اكبر ثبوت / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)