مىدهد كه بوبكر از رسول خدا ( ص ) خيلى سالمندتر بوده و آنچه نزد گزارشگران شهرت دارد نيز همين است كه حكايت كرديم پايان و پيش از آن نيز حكايت كرده كه رسول خدا ( ص ) از بوبكر سالمندتر بوده .
آرى متأخران از شارحان بخارى نقطهء ضعف را در آن احاديث دريافته و اين سخن را كه « بوبكر پيرمرد و پيامبر جوان بوده » به اين گونه تأويل كردهاند « كه نشانههاى پيرى در ريش بوبكر نمايان بوده ولى چون موى چهرهء پيامبر سپيد نشده بود جوان مىنمود » ولى هر كس با شيوههاى سخنگوئى آشنا باشد مىداند كه اين گونه تفسيرها صرفا تكلفات ناراست است و آنچه بايد از حديث دريافت همانست كه ابن قتيبه دريافته : بوبكر پيرمرد بوده و پيامبر خدا جوان ، همين و بس ! و گرنه چه معنى دارد كه پرسيده باشند اين بچه پيش رويت كيست و اين بچه پيش رويت چيست ؟ و معلوم است كه عنوان بچه را بر كسى نمىنهند كه بيش از پنجاه سال عمر دارد ! هر چند هم موى چهره اش سياه مانده باشد .
و تازه اگر آن تأويل را صحيح بشماريم چگونه تأويل كنندگان ، يك بام و دو هوائى را كه ميان آن با خبر صحيحى از ابن عباس مىبينيم درست مىنمايند كه او گفت : بوبكر گفت اى رسول خدا پير شدى فرمود دو سورهء هود و واقعه مرا پير كرد و نظير آن را نيز حافظان از زبان ابن مسعود گزارش كردهاند و در گزارش ابى جحيفه آمده است كه گفتند اى رسول خدا مىبينيم پير شده اى گفت سورهء هود و همانندانش مرا پير كرد ( 1 ) .
اين گزارش صحيح نشان مىدهد كه او ( ص ) بگونه اى غير عادى بمرحلهء پيرى رسيده و چگونگىهاى آن در وى آشكار شده و خيلى سريع پاى در اين گام
هامش
( 1 ) اين گزارش را هم حافظ ترمذى در جامع خود آورده و هم حكيم ترمذى در نوادر الاصول و ابو يعلى و طبرانى و ابن ابى شيبه نيز آن را آوردهاند چنانچه حاكم نيز در مستدرك خود - 2 / 243 - پس از آوردن آن جداگانه داورى خود را بدرست بودن آن نيز گنجانده و ذهبى نيز بداورى او اعتراف كرده است . به همين گونه قرطبى در تفسير خود 7 / 1 و ابو نصر در اللمع ص 280 و ابن كثير در تفسير خود 2 / 435 و خازن در تفسير خود 2 / 235 آن را آوردهاند .