تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
را بيرون كرد تا به راه خود رفت و ما خبرى از او نيافتيم و چون شب فرا رسيد و خوابيديم ناگاه پدرم فريادى بلند بر آورد كه ما از شدت آن از خواب پريديم و ديديم خدا او را مسخ كرده و بوزينه گردانيده پس بىتابى نموديم و او را در اين اطاق انداختيم و بستيم و بمردم چنان وانموديم كه او مرده است و اينك او اين است ، كه هر صبح و شام بر او مىگرييم . به او گفتم اگر كسى كه پدرت زبانش را بريد ببينى مىشناسى گفت نه به خدا گفتم به خدا او منم . منم همان كه پدرت زبانم را ببريد پس داستان را براى او باز گفتم و او خود را به روى من افكند و سر و دست مرا بوسيد سپس جامه اى با يك دينار به من بخشيد و از من پرسيد چگونه خدا زبانت را به تو برگرداند من حكايت را براى او باز گفتم و برگشتم . مصباح الظلام از جردانى ص 23 از چاپ چهارم آن در مصر كه در چاپخانهء رحمانيهء مصر در سال 1347 انجام گرفته و نيز نزهة المجالس از صفورى 2 / 195 امينى گويد : چه انگيزه اى اينان را وا داشته كه به آفريدن اين افسانه‌هاى در هم بافته پردازند كه هيچ دهاتى و از پشت كوه آمده اى هر چقدر هم افسانه سراها در راست شمردن آن پافشارى كنند باز آن را باور نمىكند و هر اندازه نيز دست دروغسازان در بهم پيوستن آن دقت نموده و در جوش دادن آن استادى و مهارت به كار برده باشند باز هم دل كسى با شنيدن آن آرام نمىگيرد . كجا خردمندى مىپذيرد كه مردى نامور كه از بزرگان قوم و برجستگان گروه خود بوده بوزينه شود و او را در خانه اش ببندند و با همهء اينها او ناشناس بماند و حتى نامش دانسته نشود و هيچ يك از دل آگاهان سر گذشت او را باز گو نكند و بازماندگان او بتوانند با ادعاى مردن وى سرگذشتش را پوشيده دارند و كسى هم از خانواده اش نپرسد كه آخر او چه شد مرد و چگونه او را غسل داديد و كفن كرديد و به خاك سپرديد ؟ تشييعش چگونه انجام شد و گورش كجا است ؟ چگونه پسرش مىتوانست كه در برابر گوشها و چشمهاى مردم چنين پرده اى بر كار او كشد ؟ مگر گوشهاشان كر و چشمهاشان كور بود ؟