تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
به همانجا رفت و در همان جايگاه خطرناك - قبهء عباس - در روز عاشورا بايستاد و بىهيچ چون و چرائى راه افتاد و با دلى استوار به همان خانه اى رفت و در آن پا نهاد كه آن رويداد سهمناك و هراس انگيز براى او در آن روى داده بود و به اين گونه باز خود را در معرض هلاك در آورد با آنكه نه از ماجراى آن شيعى و بوزينه شدنش چيزى مىدانست و نه از مهربانى و نرمىاى كه آن جوان بر وى روا مىدارد و با آنكه خداى تعالى گفته است با دست خويش خود را در مهلكه نياندازيد . البته شايد همهء اين كارها را به اطمينان و پشتگرمى آن كرده كه هرگز بىزبان نخواهد ماند و هر چند بار هم زبانش را ببرند به اعجاز خليفه دوباره به او بر مىگردد پس او در اين پندار خويش و در گام نهادنش در پرتگاه‌ها مجتهد بوده و هر چند خطا كرده باشد ( بنابر مذهب سنيان ) باز هم پاداش او سر جايش است ! چنان كه گذشتگان او نيز در اجتهادهاشان چنين بودند . راستى را كه شيخ نيكوكار مدنى چه انصافى ورزيده است در آفريدن اين افسانه و بستن آن به يكى از بزرگان شيعه كه هرگز زائيده نشد و مادر وى نامى بر او ننهاد . يكى ديگر هم هست كه افسانه اى مجنونانه و سراسر دروغ آورده و در گفتار خويش راه جعل و افتخار به اباطيل در پيش گرفته و او نيز شيخ عليا مالكى است . شيخ ابراهيم عبيدى مالكى در عمدة التحقيق - ص 133 از چاپ مصر در حاشيهء روض الرياحين - مىنويسد از دائى دانشمندم شيخ عليا مالكى شنيدم مىگفت رافضى را چون هنگام مرگ فرا رسد خداوند چهرهء او را همچون چهرهء خوك مىگرداند تا نميرد مگر به گونه اى كه چهره اش به چهرهء خوك دگرگون گشته باشد و اين نشانه اى است بر آن كه وى بر مذهب تشيع مرده است و شيعيان كه اين را بينند شاد مىشوند و اگر چهرهء او به هنگام مرگ ديگرگون نشود اندوه مىخورند و مىگويند او سنى مرده . پايان . برخى از مردان مورد وثوق در تاريخ حلب براى اين دروغ ، گواهى دروغتر
الغدير ( فارسي ) — صفحة 141 | جمعي از مترجمين / اكبر ثبوت / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)