تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
گمان مىكنم كسى كه اين روايت را آفريده خواسته است نظيرى براى فضيلتى بتراشد كه براى مولانا امير مؤمنان ( ع ) روايت شده كه آن حضرت گام جبرئيل را استوار داشت و كى ؟ همانگاه كه خداى پاك با وى بگفتگو پرداخت و پرسيد من كيستم و تو كيستى ؟ او اندكى بيانديشيد و هيبت خداى پاك او را بگرفت ( چندانكه از سخن باز ماند ) پس فروغ مولانا امير مؤمنان او را دريافت و بوى آموخت كه بگويد توئى خداى جليل و منم بندهء تو جبرائيل كه شاعر مضمون آفرين شيخ صالح تميمى اين روايت را در ضمن قصيده اى كه در مدح مولانا امير المؤمنين ( ع ) سروده آورده و شاعر بزرگ عبد الباقى افندى عمرى نيز قصيدهء او را تخميس كرده كه اصل آن را در ص 4 از ديوان تميمى و مخمس را در ص 126 از ديوان عمرى توان يافت كه مىگويد : « تو براى خردها گلزار و درختى بزرگ هستى كه از شاخهء طوباى تو ميوهء نيكخواهى و رهنمائى مىچينند هر گاه بادى از بوى خوش تو گذر كند جان از نسيم تو آسايش مىيابد و اين همان هنگام است كه از سوى پروردگارش ندائى بسوى آن آيد بسا هنگام كه تو راهبر فرشتگان بودى و براى پاسدارى از آبرو و آئين ايشان به راهنمائى پرداختى روزى كه پرودگار آسمان جبرائيل را آواز داد و گفت من كيستم او اندكى بيانديشيد و اگر تو نبودى پاسخى به آن نيكوئى را نتوانست يافت تو را صورتى است كه نتيجهء قضايا است تو را دلى است چون آئينه هائى براى جهانيان تو را كردارى است كه برجستگىهاى بلند را در بر گرفته