تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
دست و پا كرده و گويد : چون ابن منير ( 1 ) بمرد گروهى از جوانان حلب گردش كنان بيرون شدند تا يكىشان به ديگرى گفت چنان شنيده‌ايم كه هيچكس از كسانى كه ببوبكر و عمر دشنام مىدهند نميرد مگر آنكه خداى تعالى او را در گور خود به گونهء خوك در مىآرد و شك نيست كه ابن منير آن دو را دشنام مىداده پس نظر همه شان بر آن قرار گرفت كه بر سر گورش روند ، برفتند و گور را شكافتند و ديدند كه چهره اش به گونهء خوك در آمده و رويش از سمت قبله به سمت چپ برگشته پس او را از گور بيرون كشيدند تا مردم تماشايش كنند سپس رأيشان برگشت و بر آن شدند كه او را به آتش بسوزانند و چنين كردند و سپس او را در گور نهادند و خاك بر او ريختند و برگشتند . اين روايت را علامهء جردانى در مصباح الظلام آورده است . كتاب وى در سال 1301 نگارش يافته و در سال 1347 در مصر چاپ شده و گروهى از بزرگان بر آن تقريظ نوشته‌اند كه آنان چنانچه از پايان كتاب بر مىآيد عبارتند از : دانشمند پاكدامن سيد محمود انسى شافعى دمياطى و علامه شيخ محمد جودة و علامهء يگانه شيخ محمد حمامصى و جناب فاضل خردمند شيخ عطيه محمود قطارية و عالم عامل شيخ محمد قاضى و حضرت شاعر خردمند محمد افندى فرزند علامه شيخ محمد نشار . اين ياوه هائى كه پرانده‌اند هيچ نيست مگر بانگ جوشش كينه و نمايشى از دشمنىها و اگر خواهى بگو نمونه اى است از مستى دوستى و تند روىهاى گزاف گويانه . راستى كه هوسها بينائى اين گروه را از ايشان باز ستانده تا كور شده‌اند و چنين دروغهاى سراسر رسوائى و ياوه‌هاى آراسته را به ارمغان مىآرند و بىاينكه از سرانجام آن پروا كنند و از گناه سخنشان بپرهيزند به آن مىپردازند و چه بسيار فاصله است ميان كارشان با ادب دين و ادب دانش و ادب نگارش و ادب پاكدامنى و ادب تبليغات و انتشارات ، به راستى آنان سخن ياوه و دروغ مىگويند
هامش
( 1 ) يكى از شاعران غدير كه سرگذشت او در ج 4 ص 279 تا 289 ط 2 گذشت او در دمشق در گذشت و او را بحلب برده و در آنجا به خاك سپردند .