جاويدان نپذيريم كه هم نيكسازى جانها و آبروها و دارائىها و فرمانها و منشها را از آن مىخواهيم و هم آشتى و سازش و آن چه را شايستهء توده است ؟ چون و چرا نبايد داشت كه يك بشر عادى نمىتواند دورترين چشم انداز اين مرزها را با خرد خويش بنگرد و بر اين بنياد چاره اى نيست جز اين كه بر انگيختهء درستكار ، خود از سوى پروردگارش جانشين پس از خويشتن را برگمارد تا پيروان او نيز در پى وى بيفتند .
و در ج 13 ص 269 و 270 از ترجمهء « غدير » انديشهء عايشه و عبد اللَّه پسر عمر و معاويه و سخن مردم را باز نموديم كه مىگويند : « چوپان يا ساربان يا كارگزار يك زمين ، هيچكدام را نرسد كه آن چه را زير دست خود دارد بى سرپرست رها كند و از سوئى هم سرپرستى مردم دشوارتر است از شتر و گوسفند . »
پس اين دستورى كه همه در آن همداستانند چگونه - در روز سقيفه - توده از آن چشم پوشيدند ؟ و چرا گوشها در جاى خود نماند كه آن را بشنود و زبانها از بازگو گرى آن لال گرديد ؟ و در آن روز خردها آن را به فراموشى سپرد تا پس از روزگارى چند ، مردم از آن سخن گويند و توده گزارش آن را دهند ؟ براى چه پيامبر - درود خدا بر وى - تودهء خود را همچون شتران افسار گسيخته و سر خود رها كرد و با اين كار درهاى آشوبهائى گمراه كننده و سخت تيره را بر روى ايشان گشوده پيروان خويش را ناچيز انگاشت و زير دستانش را از گوسفند و شترى كه زير دست كسى باشد خوارتر پنداشت ؟ چنين گمانهائى از بزرگترين پيامبران به دور است زيرا او - درود خدا بر وى و خاندانش - به راستى جانشين خويش را - كه بايد پس از وى سفارشهايش را به كار بندد - خود برگماشت و با دستور و سخنى آشكار جانشين خود را نشان داد و اين را به پيروانش نيز رسانيد ولى - چنانچه در گزارش درست آمده - ( 1 ) به كسى كه پس از او بايد به انجام سفارشهايش پردازد سپرد كه پيروان وى با او نيرنگ خواهند
هامش
( 1 ) ن : « مستدرك » از حاكم ج 3 ص 140 و 142 كه او - و هم ذهبى در فشردهء نگارش ياد شده - جداگانه نيز داورى خود را به درست بودن اين گزارش آوردهاند . نيز بنگريد به « تاريخ خطيب » ج 11 ص 216 و « تاريخ ابن كثير » ج 6 ص 219 و « كنز العمال » ج 6 ص 157 .