باخت و هم به او گفت : به راستى تو پس از من با رنجهائى روبرو خواهى شد على پرسيد آيا دين من درست مىماند ؟ پاسخ داد دين تو درست مىماند ( 1 ) و به على گفت : كينه هائى در سينههاى گروه هائى هست كه آن را آشكار نخواهند كرد مگر پس از من ( 2 ) و به او گفت : على ! به راستى تو پس از من گرفتار مىشوى پس مبادا به پيكار برخيزى « كنوز الدقائق گنجينههاى باريك نگرى » از مناوى ص 188
وانگهى جانشين پيامبر كه كارش به پشيمانى كشيده چرا آرزو مىكند كه كاش در روز سقيفه آهسته خود را از چنگ اين كار رها مىكرد و آن را به گردن يكى از آن دو مرد - عمر و ابو عبيده - مىافكند ؟ آيا پشيمانى او انگيزه اش كارى درست بود كه انجام گرفت ؟ كه درستى پشيمانى ندارد يا از كارى نادرست بود كه پيش آمد كرد و اگر چنين باشد بنياد جانشينى راهبرانهء پيامبر كه لافش را مىزنند بر باد است .
و تازه چرا آرزو مىكند كه كاش آن را به گردن يكى از آن دو مرد مىافكند ؟
ما انگيزه اى براى ويژه گردانيدن آن دو به اين پايگاه نمىشناسيم زيرا در ميان ياران پيامبر ، بزرگتران و دارندگان برترىها هستند كه اين دو مرد به مرز هيچ كدام از آنان نمىرسند و اين دو - با نگرش به آنچه از منشهاى ياران پيامبر دريافتهايم - اگر هم نگوئيم از كم ارجتر بنشانند به راستى و هر چه آشكارتر مىتوانيم بگوئيم از برترين ايشان نيز به شمار نمىرفتند ، آن هم با كسانى كه در ميانه بودند و پيش از همه ، سرور ما فرمانرواى گروندگان - درود بر او - داراى پيشينهها و برترىها ، و سرافراز به دامادى و خويشاوندى پيامبر و با آن بسندگى در چاره انديشى و رنجهائى كه در راه آئين برد و دارندهء روز غدير و ديگر روزهاى نمايان و ايستگاههاى بلند آوازه و روان بزرگترين پيامبران - با نگرش به سخن
هامش
( 1 ) ن : « مستدرك » از حاكم ج 3 ص 140 كه جداگانه نيز داورى خود را به درست بودن آن گنجانده ، چنانچه ذهبى نيز همين داورى را بر زبان آورده است .
( 2 ) ن : گزارش بالا را اينان آوردهاند : ابن عساكر ، محب طبرى در « الرياض » ج 2 ص 210 از زبان احمد در « المناقب برتر خوانىها » ، حافظ كنجى در « الكفاية » ، خوارزمى در « المقتل جانفشانى نامه » ج 1 ص 36 .