و مىگفت : فاطمه پارهء تن من است هر چه او را دلگير سازد مرا دلگير ساخته و هر چه او را خرسند دارد مرا خرسند داشته ( 1 )
و مىگفت : فاطمه پارهء تن من است هر چه او را شادمان سازد مرا شادمان ساخته ( 2 )
و مىگفت : فاطمه ! خداوند براى خشم تو خشمگين مىشود و براى خشنودىات خشنود مىگردد ( 3 )
با اين آوا است كه در مىيابى پشيمانى جانشين پيامبر جا داشته ، جز آن كه در هنگامى پشيمان شده كه راهى براى باز يافت گذشته نمىديد ، پشيمان شد و كار گذشته بود و پيش آمده بود آنچه پيش آمده بود ، پشيمان شد و بانوى پاكدامن راسترو در دل خاكها ، و با دل و جانى لبريز از خشم بر وى .
سه كار ميانى
ولى سه كار - از آن نه تا - كه جانشين پيامبر از انجام ندادنش پشيمان بود مىرساند كه واكنش او در برابر آن نه از روى انديشه و بينائى در كار بوده نه بر بنياد دستورى از آئين ، تا دريافته است كه در هر سه جا لغزيده و شالودهء گرفتارىهائى سخت را ريخته و به دنبال آن ، مردم را به تيره ترين روزها نشانيده و كسى كه در ميان مسلمانان بر جاى پيامبر مىنشيند نبايد كارى بكند كه چنين دنباله هائى داشته باشد و روشى پيش گيرد كه به فرجام پشيمانى بار آرد و داستان اشعث پسر قيس مىرساند كه پشيمانى جانشين پيامبر به جا بوده زيرا آن مرد
هامش
( 1 ) بنگريد به برگردان پارسى از همين كتاب ما ج 5 ص 53 و 54 و اگر خدا بخواهد در همين جلد با گستردگى در اين زمينه سخن خواهيم داشت .
( 2 ) ن : « الاغانى » ج 8 ص 156 .
( 3 ) بنگريد به برگردان پارسى از همين كتاب ما ج 5 ص 302 تا 304 و اگر خدا بخواهد با گستردگى در اين باره به گفتار خواهيم پرداخت .