كه مهر على را توشه ى خويش گرفته
تا آنگاه كه ابرى همراه با تندر غران در كار بارش و ريزش است
درود خدا بر شما باد ! پايان
و هم از گفتههاى او چكامه اى است پيرامون 92 بيت و از آن ميان .
‹ 3 › با اين كه ناگوارىها يكى بر جاى ديگرى مىنشيند
و گرفتارىهاى جهان فريبنده بر سرما مىريزد چگونه توان با تندرستى
زيست ؟
پايدارى بر چند گانگى سرشتها
و اميد به رهائى براى مرد دشوار مىنمايد
ساده ترين زندگى و آنچه اكنون هست
جاى چون و چرا ندارد و آن چه مىرسد نيز دور نيست .
روزگار ، دگرگونىهائى را در خود نهفته و - اگر بينديشند -
در هيچ كدام از رنگها - براى دلدادگانش - بهره مندى به بار
نمىآرد -
آن كس كه فريب زندگى را بخورد خردمند نيست ،
خردمند آن است كه در كارها بيانديشد
اى ناآگاه ! مرگ ناآگاه نيست
هر چه خواهى زندگى كن كه تو را مىجويد .
بازيگرىات را آشكار كردى چرا كه روزگار تو با خوشبختى و
درخشندگى همراه
و نهال جوانى بس خرم و شاداب است
چون پيش آمدهاى ناگوار فرا رسد
و اهريمن پيرى بر فرشتهء جوانى چيرگى يابد كجا ياورى توانى يافت ؟
گزندهائى كه تا هنگام مرگ - چشم به راه جوانمرد است