آن گاه كه مىبينى گروههاى مردم در برخوردگاه تيغها گرد آمدهاند .
و هر گروهى تك تك از وابسته هايش را دستور به پرهيز مىدهد .
آن گاه كه رزمندگان سخت كوش در نبردگاه سرگرم تاختناند -
- آن هم سوار بر اسبانى نيكو كه ، در دويدن به سوى پيكار ؛ پيشگام
و پيشاهنگاند -
و آن گاه كه گوئى مردمى كه در پهن دشت جنگ پراكندهاند .
گرد باد آشوباند كه وزيدن آن همه جا را تيره و تار مىكند .
و آن گاه كه نيزههاى آنان - چوبهايش از هم پاشيده .
و نيام شمشيرها در هم بشكند .
‹ 2 › و آهن سرنيزهها ميان كلهها را نيام خود بگيرد .
و پيكان تيرها در دل مردم بنشيند .
آن گاه است كه برادر محمد پيامبر را مىنگرى كه زخمهاى شمشير بر
پيكر وى
- همچون نشانه هائى از تلاش و آزمايش - نمودار است .
تيغ خود را در هنگام ديدار دشمن ؛ زير و بالا مىكند
و دليران را به دام مىافكند .
همچون بازوى پيامبر هاشمى با شمشير خويش چندان از وى پاسدارى كرد
كه بازوهاى خودش زخم بسيار برداشت .
او بود برادرش - نه ديگران - و او تنها كسى بود كه پيامبر
- همان گشاينده و بر بنندهء درها - در خانهء او را به مسجد باز گذاشت
و در بازپسين ديدار خود از خانهء خدا - در روز غدير -
كار سرپرستى را به او داد و همه نيز گواه بودند .
و چنين شد كه روز غدير - از خجستگى او - برجستگى يافت
كه فرخندگىهاى آن از شماره بيرون است .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 62
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٦٢