از تشنگى گله مىكرد و آب در كنار او بود .
پدرم فداى آن كه دوست پيامبر - محمد - بود
و محمد نيز دوست خدا
كربلا ! آيا دخترزادهء پاك پيامبر - آشكارا - در خاك تو كشته مىشود ؟
چه شگفتىها از اين بايد داشت .
تو را جز كرب ( رنج ) و بلا ( گرفتارى ) نتوان ناميد
كه همهء مردم از هراسش آزرده دلند .
بر او اندوه مىبرم - كه با آن تشنگى سخت و توان فرساى - سرنگون
شد و بر خاك خفت
بر او اندوه مىبرم كه در كرانههاى فرات افتاده
و باد شمال - از اين سوى و آن سوى - خس و خاشاك را بر پيكر او
مىپاشيد .
بر او اندوه مىبرم كه - ستوران - استخوانهاى او را درهم كوفتند و در
پيرامون او پاى به زمين كوبيدند و به تاخت پرداختند
بر او اندوه مىبرم كه سرش را جدا كردند
و موى چهره اش را - از خون پاكش - رنگين ساختند .
بر او اندوه مىبرم كه زره از تن او به در كرده
و سراپرده هايش را به يغما بردند .
بر پردگيان حسينى اندوه مىبرم كه - ماتمزده و پراكنده - چنان شدند
كه دلها براى آنان به هراس افتاد .
ولى تا آنگاه كه سر از پيكر او با تيغ بريدند
هيچ گونه بيمى او را از راه خود باز نگردانيد .
خدا را ، كه چه بسيار چهرهها از سر بىتابى در برابرش سيلى خورد و
گريبانها چاكزده شد .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 67
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٦٧