از ديدهء دانش او پوشيده و اندازهء زندگىاش - در نامهء سرنوشت - نگاشته
آمده
روزى او - از ميان همهء پديدهها - اندازه گيرى و شمرده شده
و با اين همه مىبينى - براى گذران زندگى - سخت تلاش مىكند
روزگار هميشه در كوشش است
و آبستن پيش آمدها و ناگوارىهائى براى آفريدگان .
آن كس كه از روى آوردن آن دل را شادمان دارد
از پشت كردن آن دلگير خواهد شد
بهترين آفريدگان - خاندان محمد - را بنگر كه چگونه
گردبادى - پر از خاك تيره بختى - پيرامون آنان را فرو پوشاند
از خود پيامبر بگير كه - كسانى از گروه يارانش -
منش درستكارى را دربارهء نزديكانش روا نداشتند .
و پس از آن كه از پذيرفتن فرمان و سفارش او سر باز زدند - كه پندارى
سخن او را دروغ مىشمردند -
حقگزارى او را درباره ى شير خدا
كه در غدير خم دستيار و ياور او بود ، فراموش كردند .
تا روزى چند در ميان ايشان زيست و با دلگيرى
- و به گونه اى كه ايشان نيز برو خشمناك بودند - درگذشت . . .
« تا به اين جا مىرسد كه سوگنامه او است براى دخترزادهء پيامبر ، پيشواى ما -
درود بر وى - « :
پدرم فداى آن رهبر كه در كربلا - زير شكنجهء سخت ستم مىديد ( 1 )
مردم را به راه راست مىخواند و كسى او را پاسخ شايسته نمىگفت .
پدرم فداى آن تن تنها كه هيچكس را دل بر او نسوخت .
هامش
( 1 ) لغزشى كه در نوشتن اين بند از سرودهء تازى روى داده بود با راهنمائى استاد بهبودى درست شد