چنين نمايش دادند كه سفارش پيامبر ستوده را پذيرفته اند
ولى در دل خويش كينهء خاندان محمد را نهان مىداشتند
تا آن گاه كه پيامبر در گذشت و كينههاى خود را
- در ستم به دست سپاهيانشان - آشكار كردند .
جانشينى پروردگار و سرپرست خويش را
با بينشهاى تاريك و راه گم كرده از او باز داشتند
فراسوى هم آمدند تا فاطمه را از رسيدن به حقش جلوگيرى كنند
و به اين گونه ؛ زندگى او را با دلگيرىها در آميختند
تا از اندوه جان سپرد و پس از مرگ ،
فرزندانش را سر بريدند و حسين را كشتند .
- و فردا - در ميان توده اى گمراه - كه تباهى در ميانشان راهى دراز
پيموده بود .
شوهر او را به ناسزا ياد كردند ،
- راستى را - در ميان گفتههاى پيشينيان به سخنى استادانه برخوردم
كه خوش دارم آن را بياورم .
« آيا بر فراز منبرهائى - آشكارا - به دشنام او مىپردازيد
كه چوبهاى آن را نيروى شمشير او بر پاى داشته و به هم پيوسته ؟ » ( 1 )
اى خاندان محمد و اى سرورانى كه - در برترى و استوارى -
بر همهء آفريدگان پيشى گرفتيد !
شما چراغهاى تاريكىها هستيد
و شما بهترين مردم و مايهء سرافرازى آنانيد .
و برجستگان آنان و بردباران
و دانشوران و فرزانگان و پارسايان و پرهيزگاران .
هامش
( 1 ) ن - اين تك سرود از چكامه اى گرفته شده كه ابو محمد عبد اللَّه پسر محمد پسر سنان خفاجى حلبى - خدا بيامرز - در گذشته در سال 466 آن را ساخته .