از بسيارى زخمهائى كه مىزند تيغ وى خراشهاى فراوان برمىدارد
و دندانههاى نيزه اش مىشكند و فرو مىريزد .
دست او كه بالا مىرود و در ميان سپاه آنان فرو مىآيد ياد شير خدا
را زنده مىكند - و آن شاهكارهايش در برابر ستيزه گران در جنگ احد -
سپاهى است كه خواهد خرسندى يزيد را به دست آرد - و گروهى
كه به ربودن حق ديگران برخاسته و خداى برتر از هر پندار و ستوده
ترين پيامبران - احمد - را بر سر خشم آورده است .
سخن پيامبر و خداى برتر از هر پندار را پذيرا نگرديده و با جاىنشين
راهنمايش ناسازگارى نمودند و از روز بازپسين نهراسيدند .
اهريمن ؛ آنان را بفريفت و به دلخواه خويش گمراهشان كرد تا هيچ
سرپرست و راهنمائى نتوانستند يافت .
از شگفتىها است كه يك سوى آب گواراى فرات ؛ روان باشد و كسى
آن را در بند نتواند كرد .
و - در كرانههاى آن - دخترزاده پيامبر - كه پدرش فردا مردم را سيراب
مىكند - دلش از تشنگى بسوزد ( 1 ) . او و سپاه و شمشير بر آن و نيزه هائى
كه در تيرگىهاى گرد و خاك آشكار شد ، همچون :
آفتاب بود بر پهنهء سپهر كه در دست راستش ماه است كه در تاريكىها
با اختران آسمان رو در رو مىايستد . ( 2 )
حضرت عباس را دشمنان جامه از تن به در كردند و برهنه گردانيدند . ( 3 )
فرزند حسين - دخترزادهء پيامبر - دلش از تشنگى بىتاب است آن هم
در جائى كه گرگان ، خنكى آب را هر چه بيشتر مىچشند و مىيابند ( 4 ) .
هامش
( 1 ) مانند آن از خود ابن عرندس در ص 22 گذشت
( 2 ) مايهء دلنشين اين سخن - چنان كه درج 6 ص 362 گذشت از علاء الدين شفهينى گرفته شده و مانند آن از خود ابن عرندس نيز در ص 23 از همين جلد گذشت . ن
( 3 ) مانند آن از خود ابن عرندس در ص 21 گذشت .
( 4 ) مانند آن از خود ابن عرندس در ص 21 گذشت .