و اكنون - اى آنكه مىپرسى - اين داستان من است و با سرشك روانم
كه خشك نمىشود .
از سوز جگر و با دلى ريش با من زارى كن و - در كار گريستن - همراه
و ياور من باش .
تا آنگاه كه - براى راندن شتران - نى مىنوازند و تا آنگاه كه
ديدار كنندگان از خانهء خدا گام در دل راه مىنهند ، فرزندان اميه
را نفرين خواهم فرستاد . ( 1 )
يزيد و زيادشان را نفرين مىكنم و پروردگارم نيز كيفر هميشگىشان
را زياد خواهد كرد ( 2 )
اى فرزند محمد ! تا آنگاه كه بر بالين خاك بخسبم بر تو خواهم گريست
و از گوهرهاى سخنانم ، ستايشهائى زيبا را به ياد بزرگىهاى تو آرايش
خواهم داد .
كه بس دل انگيز و رسا باشد و در شيوائى از سخنرانى قس ( 3 ) نيز پيشتر
رفته لبيد ( 4 ) را ناتوان گرداند .
آن را با گردن بندهائى از بخشش شما آراستم تا توانست پيرايه اى فريبا
بر گردن روزگار به شمار آيد . ( 5 )
به اين گونه صالح - پسر عرندس - اميد مىدارد در كنار سيه چشمان -
در بهشت جاودان - خوشبختى پايدار بيابد .
كرانههاى فرات با رگبارهائى تند از سرشگ ابرها سيراب باد !
هامش
( 1 ) بنگريد به ص 26 و 27
( 2 ) بنگريد به ص 26 و 27
( 3 ) قس پسر ساعدهء ايادى كه در ميان همهء تازيان به سخنورى نامور گرديده و در نغزگوئى زبان زد آنان است . ن
( 4 ) لبيد پسر ربيعه ى عامرى ( از سخنسرايان بزرگ تازى كه پيامبر نيز سروده ى او را ستود ) و خود در 157 سالگى در آغاز پادشاهى معاويه درگذشت . ن
( 5 )شادم كه شده است گردن دهر
از گوهر نظم من مزين( مجير بيلقانى )