سر او همچون ماه در شب چهارده از رگ گردن بريده شده و خونش
بر خاك زمين ريخته است .
سروران جانباخته ، كشته در بيابان افتادند و شن و ريگهاى دشت را بستر
خود گردانيدند .
آنانند كه از سوى پروردگارشان راه يافتند و هر كه از پى ايشان در آمد
در راه راست گام نهاد .
دخترزادهء پيامبر از آسيبهائى كه به آنان رسيد جگرش سوخت و
سرگردان گرديد كه ياورى خوشبخت نمىيافت .
تا آنگاه كه دورتران نابود كننده نزديك شدند و چيزى نماند كه زندگى
از او دورى گزيند .
دراز گوشهاى اموى و - همهء كسانى كه با كژى و كاستىهاشان بر سر
كشى مىافزودند - پيرامون او را گرفتند .
و بىآنكه دست درازى و بزهى از وى سر زده باشد از دل كمانى سرسخت ،
نشانهء تيرش گردانيدند .
نيك مرد از فراز اسب خوبش به زير افتاد و هفت آسمان سخت به لرزه
درآمد ، روزى نافرخنده و دشوار بود .
شمر ؛ سرى را جدا كرد كه بسا هنگام دامان پيامبر بالش آن بود ( 1 )
فرشتگان آسمانهاى بلند پايه - بر او - گريستند و روزگار ؛ گريبان
خويش را - در ماتمش - چاك زد .
دست بخشش به پس برگشت و ديدهء دانش با دردى كه كشيد به اشك
نشست .
درندگان با اندوهى كه بر ايشان چيره شد به فرياد آمدند و پرندگان -
در ماتم او - به سوكنامه سرائى و باز گفتن منشها و برترىهايش پرداختند ( 2 ) .
هامش
( 1 ) بنگريد به ص 24 .
( 2 ) بنگريد به ص 25 .