- كه به راستى از آن پيامبر بود - با هيا بانگهائى تو تهى بيابان را پر
كرده بودند .
دسته اى تبهكار كه با سپاه خويش دل فضا را انباشته و آنچه را از
فرزندان ستوده ترين پيامبران - احمد - و جانشين اوست ربوده بودند .
لشگريان آن انبوه شده و گرد و خاكى سخت برانگيخته كه به دريائى
سياه و كف بر لب آورده مىمانست .
در آنجا ناصبيان و دشمنان تبار پيامبر درفشهاى آشوبگرى را بر افراشته
و منصوب كردند تا جز ما آنان را از يادها ببرند و ديگر كسى حرف
ندا بر سر نامهاشان ننهد و ايشان را آواز ندهد . ( 1 )
‹ 39 › اسبان او - با زبان بسته و تشنه - روزه دارى نمودند و شمشير سپيدش
با بلند شدن در روى دشمن به نماز برخاست تا - با افكندن سرهايشان
بر زمين - آنان را به سجده در آرد . ( 2 )
گرد و خاكها بر تن شيرمردان زره هائى پوشانيد تا خونهائى كه از
اين جا و آنجا مىريخت رنگ زرد و زعفرانى گرفت .
لشگر چنان روى ترش كردهاند كه انگار شاهينها دارند پيكر ما را از
هم مىدرند .
تا پهلوى شمشيرش به درخشيدن افتاد و از تندرهاى غرانى كه برخاست
بزدلان بر خويشتن بلرزيدند .
حسين بىآنكه از در كشيدن بادهء مرگ بيمى به خود راه دهد با ارادهء
خويش بر گردنكشان تاختن برد .
با گشاده دستى نوك نيزه را بر سر اين مىكوبد و به سادگى نيش شمشير
را بر تارك آن مىنوازد .
هامش
( 1 ) سراينده با به كار بردن اصطلاحاتى از دو دانش نحو و فقه در اين بيت و بيت پس از آن ، و جا زدن آنها در ميان سروده هايش هنرنمائى نموده است .
( 2 ) سراينده با به كار بردن اصطلاحاتى از دو دانش نحو و فقه در اين بيت و بيت پس از آن ، و جا زدن آنها در ميان سروده هايش هنرنمائى نموده است .