زيور پرستندگان ( زين العابدين ) همان مرد ناشاد را - كه كارش به
خاك افتادن در برابر خدا بود - گريان در بند كردند . ( 1 )
اندوه در دل سكينه جايگزين شد تا پيكر نزار او را به گونهء زمين گيران
گردانيد ( 2 )
كشتار كربلا اشك زينب را روان ساخت تا لرزان ميانهء گونه هايش
فرو غلطيد .
كبوترى ترانه سرا را بر فراز درختى انبوه شاخه ديدم كه سوگنامه
مىسرود و هر سخنور نغزگوئى را زبان بر مىبست .
همچون چهرهء بامداد سپيد بود با دستهائى سرخ ، كه به سان گلوبند بر
گردن تاريكىها و سياهىها آويخته باشند .
سوگند دادمش كه اى كبوتر ! بر گو اين گريه چيست ؟ پاسخ ده كه دل
مرا سخت به درد آوردى .
آن طوق ؛ بالاى سپيدى گردنت سياه است و دستهاى گلگونت مرا به ياد
بيجادهها مىاندازد .
شيفتگى و پرسش مرا كه نگريست و شرار دلم را - كه با آن آتش
خاموشىناپذير - ديد .
- همراه با شاخههاى سربرداشته - دست را بلند كرده - با فرياد خود و
براى هميشه - رشتهء سوگنامه سرائى همگان را گسيخت :
حسين در كربلا كشته شد و اى كاش من مىتوانستم - با دادن جان خويش -
زندگى او را برهانم .
اگر گردنبندى آويخته دارم همان خون سرخى است كه دستهايم را
با آن گلگون ساختهام .
بالاى سپيدى گردنم نيز - از اندوهگزارى - طوقى سياه از سين سياهى
دلم نهادم .
هامش
( 1 ) بنگريد به ص 26
( 2 ) بنگريد به ص 26