پيراهن حسين را كه از سر تا پاى آن خون آلود است
به دو دست گرفته
اى زادگان وحى و يادنامه ى خداى فرزانه !
و اى آنان كه مهرشان اميد من و مايهء بهبودىام از دردها است !
اندوه من بر شما جاودانه است و رنج آن سپرى نمىشود
تا كى ؟ تا بميرم و سپس جان به استخوانهاى پوسيدهام بازگردد
مگر دولت شما كه نويدش را دادهاند و بر راه راست خواهد بود فرا رسد
و سراسر گيتى را از نيكوئىها پر كند
كيش ما هيچگونه ياور و پاسدارى ندارد
جز آن پيشواى جوانمرد كه بيدادگرى را ريشه كن مىسازد
همان قائم ( بر پاى خيزنده ) و مهدى ( راه يافته ) و جانشين نيكوى ،
سرور پاكيزه و برجستهء ما و زادهء پاك نهادى برجسته
در دل تاريكىهاى شب ، ماه دو هفته است ، در بخشندگى به موج درياهاى
پر آشوب مىماند ،
سپاهيانش از همه سو يارى مىشوند و او خود پاسدار بيرون و درون
خانهء خداست
اى فرزند عسكرى ! - پيشواى پاك -
و اى جوان هادى نقى ( راهنماى برگزيده ) على پاكيزهء خوشبوى !
اى زادهء جواد ( بخشنده ) و اى نوادهء رضا ( خرسند به خواستهء
خدا )
و اى نبيرهء كاظم ( فرو خورندهء خشم ) - سرچشمهء بزرگوارىها - !
و جانشين صادق - همان سرورى كه
با هويدا ساختن دانشهايش دل سياه تاريكىها را روشن ساخت !
و جانشين سرور ما باقر ، جانشين زيور پرستندگان ( زين العابدين )
الغدير ( فارسي ) — صفحة 150
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٥٠