كه نامش على و سراپرده هايش پاكيزه بود
همان زادهء حسين - سرور ما جانباخته در كربلا
كه خنك
اين سرفرازىهاى براينده بر بالاى همهء مردمان !
و فرزند حسين - پسر فاطمهء پاك و
پور على - جانشين پيامبر و شكنندهء بتها - ( 1 )
اى نبيرهء پيامبر و اى نوادهء شير پاك خدا
اى زادهء بتول و اى فرزند درون و برون خانهء خدا !
سرفرازى توئى ، تو مايهء و چهرهء آنى
تو نقطهء دستور و دستخط فرزانگىها هستى
روزگار سپيد و درخشانت شاداب و سرسبز است گيتى با آن به انجام مىرسد
و فرجام خوشبختى تودهها و كيش آنان در آن است
آنگاه كه ترا بينيم نه ظلمت در كار خواهد بود نه ظلم
روز خوش دين فرا مىرسد و سختى به بد كيشان روى مىنمايد .
روى بنما كه راههاى دين و راهبرى ناپديد شده و
به دشوارى و بدى افتاده و درستى نابود گرديده
اى خاندان طاها ( 2 ) و اى كسانى كه مهرورزى به ايشان آبروى من است
و آن را - ميان همه چيز - از بزرگترين نيكىها مىشمارم
اكنون ستايشهاى فرخنده و در رشته كشيده اى را به آستان شما آورده ام
كه از گوهر واژهها بنياد نهاده ام
با گستردگىاش مشگ اندود است
و چون خوانده شود با ستايش از شما بوى خوش را مىپراكند و به
زمينهء گلزار مىماند
هامش
( 1 ) برگرديد به ص 31 تا 39
( 2 ) بنگريد به زيرنويس ص 50