و زيور همهء خداپرستان است .
فرزندى است كه از حسين مانده و وارث او
و سرورى است كه پرستش خدا و به خاك افتادن در برابر او را در
تاريكىها كار خويش شناخته
وى را به بند كشيده و ميان دشمنانى گريان و خندان
بيدادگرانه به سوى شام گسيلش داشتهاند .
پيامبر كجا است تا دندانهاى دخترزاده اش را بنگرد
كه يزيد - از سر كينتوزى با بهترين آفريدگان - بر آن چوب مىزند ؟
آيا اين پليد همان دندانهائى را با چوب مىكوبد
كه بهترين كس - از تازيان و جز آنان - از سر مهر بوسيده بود ؟
و سپس بىخردانه لاف مسلمانى مىزند ؟
او كه از عاد وارم ( 1 ) هم بدكيشتر است !
واى بر او از آنگاه كه فاطمهء پاك بيايد
و آنجا كه تودههاى مردم پس از برانگيخته شدن در روز شمار مىايستند
آوا به دادخواهى بلند كند .
بيايد و همهء كسانى كه گرد آمده اند
از شرمندگى سر به زير افكنند و چهرهء زمين از گرد و خاك سياهرنگ شود .
او در سمت راست از پايگاه تخت جهان نهان بايستد ، فرياد به گله گذارى
بردارد
و از خداى توانائى كه خون ستمديدگان را باز مىجويد داد خويش
بخواهد .
آن جا فرمان خداوند در پيش روى مردمى آشكار مىشود كه همچون
مار گزيدند و نادرستى نمودند ، كه كردارشان دور از آمرزش باد !
هامش
( 1 ) ارم به گفتهء برخى نام پدر يا مادر يا تيره يا شهر عاد نامبرده بوده است .