چه شد كه فروغ راهنمائى و كيش ما در تاريكى روى نهفت ؟
برادركم ! تو پناهگاهى براى بيوه زنان بودى
اى پناهگاه پدر مردگان و درياى بخشندگى و بزرگوارى !
اى سرپرست من ! آيا مىبينى كه پس از تو
پدر مردگان گرفتار درد و نزارى و بيمارىاند ( 1 ) ؟
اى يگانه كس من ! اى فرزند مادرم ! اى حسين !
دشمنان به خواستهها و آرزوهاشان رسيدند
دلهاشان كه از كينه مىجوشيد خنك شد
و آنچه را در درون پنهان مىداشتند آشكار كردند
دلسوز ما كجا است ؟ برادر كه از ما جدائى گزيد
همراهان بيدادگرى مىنمايند و روزگار در پريشان كردن ما به
يكدندگى افتاده .
سرپرست ما درگذشت و شيرمرد روى نهان داشت
و كفتارهاى لنگ پيش افتادهاند و با گرسنگى بر سر شير بچگان مىتازند
- فرياد بر مىدارد و از برانگيختهء خدا پناه مىخواهد : -
( اى نياى ما ! كجا رفت آن سفارشها كه دربارهء نزديكانت كردى ؟
اى نياى ما ! چه شود كه اندوهناكانه ديده بگشائى
و خاندان تابناكت را بنگرى كه پس از آن ارجمندى و آبرودارى
از ميهن خويش در بدر شدهاند ، به آنان زور مىگويند
و همه داغدار و گرفتار و سرگردان و خون آلود .
پس از آن همه شكوه ، برده وار به بالاى
اشتران سوارشان كردهاند كه گوئى پرستاران يابنديان رومىاند
اين بازماندهء خاندان خداوند و سرور مردمان زمين
هامش
( 1 ) واژهء ناپسند مذلة را كه در خود سروده بود نديده گرفتم