اين جا است كه جگرها از تشنگى مىگدازد
و پيكرها با روان شدن خون سيراب مىگردد .
اين جا است كه ماههاى درخشان روى نهان مىكنند
خورشيد مىگيرد و ماه دو هفته به تاريكى مىگرايد
اين جاست كه بردگان ستمكارانه سروران خويش را دربند مىافكنند
و سران در دست پرستاران گرفتار مىآيند
اين جا است كه پيكرها بر روى خاك سرنگون مىشود
و خوراك جغد و كركس مىگردد .
و اين جا است خانه اى كه ما را در آن به خاك مىسپارند .
و هنگامى كه نويد داده شده با دشمن در پيشگاه يگانه داور مىايستيم
سپس بانگ برداشت كه ياران ! اينك مرگ !
پس شيران شير شكار گام پيش نهادند .
هر جوانمرد سپيد روى كه بود - با پيشانى درخشان -
در كام آتش جنگ فرو رفت و از شرار آن نهراسيد
چه آنان كه خدا را پاسخ داده و جانبازىهايشان را براى خدا مىشمردند
و چه برگزيدگانى كه چنگ در آئين خداوند زدند
آنان كه بنياد يلان را بركندند خود با پنجهء مرگ ريشه كن شدند
و كسانى كه برآوردن آرزوها را از ايشان مىخواستند خود به دستبوس
نيستى شتافتند
و سپس نيك اسب دخترزادهء پيامبر بر او زارى كرد
و با شيهه اى بلند و با پشتى تهى از سوار به سوى چادرها برگشت
و چون بانوان پاك نهاد ، آن را ديدند
سرو چهره اش را بر خاك ماليدن گرفت
آنان زارى كنان و داغدار و ماتمزده نمايان شدند
الغدير ( فارسي ) — صفحة 146
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٤٦