و هيچ كس را دل بر او نمىسوزد .
اين اندوه را هيچ چيز از دل ما به در نخواهد برد مگر بوئى خوش
كه همچون بادى آرام بوزد و مردگان را زندگى بخشد ،
نشانه اى از پيامبر و على و مهدى داشته باشد
و بيماران گرفتار را درمان كند
جارچى او بانگ بردارد كه كجايند
كشندگان حسين ؟ آن گاه روزى شادى بخش فرا رسد
و پريان و فرشتگان پيرامون درفشش را بگيرند .
هراس پيشاهنگ است و مرگ رو در رو
. . . و . . . را بر دو تنهء درخت مىآويزند
تا پستىشان نمودار شود و اين بر پا كردن دار ، سرافرازى و گشايشى
خواهد بود ( 1 )
. . . و . . و گناه و كينتوزى
در خوارى زبونى سخت كوشايند .
براى گناهانى كه كردند بر آنان نفرين مىفرستيم
و آتش همهء لغزشها از گور آنان بر مىخيزد
اى زادهء پيامبر ! شيفتگى پردرد من پايانپذير نيست
و اندوه در همهء پيكرم جايگير شده .
با چنان سرشكى بر شما مىگريم
كه اگر ابرهاى آسمان از باريدن دريغ كنند ، جاى آنها تهى نماند .
( اين ارمغان ناچيز را ) از بندهء مهرت و از رهى خويش بزرگ بدار وش بپذير كه اگر تو نمىبودى ذوق او به اين نيكوئى نمىگرديد .
هامش
( 1 ) در اين پاره از سخن نيز سراينده واژههاى خفص ، نصب ، رفع ، فتح را گرد آورده ( بنگريد به زيرنويس ص 135 )