اوست قائم ( بر پاى خاسته ) و مهدى ( راه يافته ) و سرورى كه
چون به راه افتد فرشتگان آسمان سپاه اويند
چون آشكار شود ستون كيش ما را هر چه برتر خواهد افراشت
و ستون چندگانه پرستى و بىدينى را درهم خواهد كوفت
آنگاه شاخسار درخت راهنمائى پر برگ خواهد شد و نهال آن زيبا مىگردد
و در برابر كسى كه مردم را به راه راست مىخواند هيچ آوائى به ناسازگارى
بر نمىخيزد .
شايد ديدگان رنجور ، از نگريستن به او بهره اى ببرند .
و چشمهاى بيمار روشن شوند و بهبود يابند .
همهء پيامبران رازشان در تو انجام مىپذيرد
و آنگاه كه جانشينان ايشان را بر شمرند تو در پايان همه جاى دارى
اى فرزندان وحى ! اى بنياد نامهء خداوند !
اى آنان كه هر چه در شمردن برترىهاشان پيش رويم به سرانجام آن نميرسيم
‹ 32 › سروده هايم را همچون دلبرى آراستهام كه اندوه و داغ دلم آنها را روان
گردانيده
و چون دلباخته اى اندوهناك ، آنها را برخواند به سوكنامه سرائى مىپردازند
در دههء عاشورا سرشك خود را فرو مىفرستند و كى ؟
همانگاه كه سرود گوى اشگها آنها را به پيش مىراند .
رجب اميدوار است كه فردا به فرخندگى آنها در فراخناى بهشت جاى گيرد .
و كى ؟ همانگاه كه بيايد و جاى برانگيخته شدن مردم را بنگرد كه بر
همگان تنگ آمده است .
در ستايش شما هر چه در توان داشتم به كار انداختم
ولى ستايشگرى مرا چه ارج و ارزش ؟ كه خود ستايش ؛ شما را مىستايد
در پيرامون شما ، سرودهها و سخنانى دارم كه اگر نيكى آن به جائى
الغدير ( فارسي ) — صفحة 133
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٣٣