بىنياز كننده نيز برسد باز ناچيز مىنمايد .
و اين خود تلاش كسى است كه به تكاپو نتواند برخاست
تلخكامى و سرشك من براى شما همى نو و تازه مىشود
و شكيبائىام كه داروئى براى آرامش يافتن اندوهم است به يارى رنجها
جامه اى كهنه بر خويشتن مىپوشد
پسر پيامبر ! فردا مرا به ياد دار !
كه فردا هر بنده به پناه سرور خويش مىشتابد
شما بهره اى براى ستايشگرانيد و من
شما را ستودم و فرداست كه نويدهاى رسيده دربارهء شما انجام پذيرد
آنگاه كه اميدواران در سراهاى شما فرود آيند
خواستههاى خويش را مىيابند .
اى زادگان برترىها !
هر كه از شما بگشت دچار كسى مىگردد كه به پيرايهء دل و خرد
آراسته نيست
اى آنان كه - در روز برانگيخته شدن و هنگام سختىها - توشه ى منيد !
و آتشى كه درد و بيمارى به جانم افكنده با دست شما فرو مىنشيند !
برسى بندهء ناچيز شما است و بردهء سرافرازىهاتان
و اين سربلندى او را بس كه بندهء شما باشد
درود خدا بر شما باد ! و تا كى ؟
تا آنگاه كه ديدگان ابر ، باران سرشك را بر رخسار گلزارها فرو
مىريزد و بوى خوش آن را مىپراكند »
و هم از او است در سوك پيشواى ما دخترزادهء جانباختهء پيامبر - درودهاى خدا بر او - كه مىگويد
: ‹ 33 › « يارى كه تاكنون در برم بوده آهنگ سفر دارد
و مرا در اشگى خونين شناور ساخته است