سرگرم است
كه پندارى بهترين آفريدگان نياى ما نبوده است
كجا شد آن باروهاى من و با شير مردان نخستين كه آنجا بودند ؟
كه چون به دويدن مىپرداختند بر پيش آمدهاى روزگار تاخت مىبردند ؟
اى زادهء پيامبر ! شما ماههاى دو هفته كه روى نهفتيد
ديگر نه خورشيد رخ نمود و نه به گونه اى نيك در گردش آمد
نه ابرها دامن خود را برفراز و نشيب زمين گسترد
نه شكوفههاى سپيد لب به خنده گشود و نه همراه با غرش تندرها رگبار
فرو ريخت .
خانواده و تبار پيامبر برگزيده را به راه انداختند
- آن هم با سرگردانى - و بى آنكه از نويد و كيفر خداوند پروائى دارند
با ستوران سرزمينها را درهم مىنوردند
آن هم با شتابى كه شترمرغها بيابان دور و دراز را با گامهاى تند
پشتسر مىگذارند .
آهنگ پيشواى خود - يزيد زادهء هند - را دارند .
كه نفرين بر هند باد و بر زادگان هند !
اى تلخكامى بزرگى كه اندوهش
دل را مىشكافد و گونه را مىلرزاند !
آيا حسين در كربلا با لب تشنه كشته شود ؟
و شمشيرهاى سپيد و آبداده با خون او سيراب گردد ؟
بانوان ارجمند حسينى ماتمزده گردند ؟
و هر برده و آزاد به هنگام راه رفتن چشم بر آنها بدوزد ؟
براى خونخواهى او هيچكس نيست جز يك جانشين
كه اميد مىداريم پس از او بيايد و نمونه اى همچون درفش يگانه باشد
الغدير ( فارسي ) — صفحة 132
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٣٢