نافرمانى از ما ، به در شدن از كيش است و فرمانبرى از ما ؛ بودن در
راه راست .
آيا كسى هست كه از زبانه كشيدن آتش دوزخ بهراسد
و ما را به اميد رستگارى يارى دهد و از خدا پروا كند ؟
آرام به آبها مىنگرد و به اميدى كه خود را به آن برساند
ولى چون به راه مىافتد جلوى او را مىگيرند .
مانند على در ميانشان به تاخت مىپردازد
كه گوئى خواهد با نيزه اش سر و سينهء دشمنان را يكباره درهم بكوبد .
- همچون رفتار پدرش ، شير مرد روز خيبر
و نيز بدر و سپس احد
شمشير برنده اش كه ميان سينهء شيران فرو مىرود
- از سرهاى بريده - درياى خون به راه مىاندازد و از جزر ( كشتار )
آنان آب اين دريا را مىافزايد و مد پديد مىآرد . ( 1 )
به سوى كودكان و خانواده اش بر مىگردد
ولى افسوس كه تيغ آهن شكاف مرگ ، لبه اش كند نمىشود و خراش
برنمىدارد
مىگويد : درود بر شما كه براى بدرود آمده ام
اينك زندگى به پايان آمده و نويد پيوستن به آستان خداوند نزديك شده .
خواهرم بشنو كه اگر مرگ ، مرا دريافت
سيلى بر چهره مزن و گونه را مخراش .
اگر كشته شدن من بار رويدادى سهمناك را بر دل تو نهاد .
و اندوه و داغ از دست دادن من بسى گرانى نمود
هامش
( 1 ) سراينده با به كار بردن واژهء دو پهلوى جزر ( كشتار فروكش كردن آب دريا ) هنرنمائى كرده است ( بنگريد به زيرنويس ص 45 ) .