شيران روز رزم و بارانهاى فرو ريزنده ،
رهروانى همچون شير بيشه - نه بگو شير ، آناناند -
چون از آنان چيزى بخواهند مىپذيرند و چون خود خواستى دارند
آهنگ آن مىكنند
اگر تيغى به سويشان بلند شود درهم مىشكنند و چون زخمى بزنند
از بن برمىاندازند
شهسوارانى كه شيران بيشه را شكارشان مىشمارند
و جوانمردانى راسترو كه كارشان زد و خورد با جنگاوران است
با چهره هائى سپيد و درخشان ، چمنزارهائى سرسبز و خرم
كه چون گرد و خاك در نبردگاه همه جا را سياه كند شمشيرهاى
سپيدشان از خون كينتوزان سرخ مىنمايد .
اگر روزى براى در افتادن با پيش آمدى دشوار نامزد كردند ،
مرگ و سرنوشت ؛ دلخواهانه رشتهء بندگىشان را به گردن مىگيرد
در آن جا است كه هر تاخت برنده ى به سوى برترىها تكاپوى
اسبش از به هم خوردن پلكها نيز تندتر مىنمايد
نيك مرد را مىبينى كه شتابان بر پشت اسب نيكش مىجهد .
بر فراز زينها به نهالهاى برآمده از زمين مىمانند
كه ميان را - به جاى كمربند - با دورانديشى و استوار كارى ، سخت
بستهاند .
اين سرداران را كه در استوارى به كوه مىمانند اسبانى تيزتك بر مىدارد
و چون آشكار شوند مىبينى جامه هاشان از آهن بافته شده
آنگاه كه دلهاى خود را بالا پوش زرهها گردانند و بتازند
گرماى تاخت و تاز همچون خنكى دلپذيرى در كام ايشان است
با لب تشنه در درياى پر آشوب مرگ فرو مىروند
الغدير ( فارسي ) — صفحة 125
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٢٥