و پرده هائى را پس زده و نهفته هائى را آشكار گردانيدى
كه از ديدهء بد كنشان پنهان است .
همان بود كه چون در ميان آفريدگان جاى گرفت
ناگاه نموده شد كه درون آنها از سرب است و برون از سيم ( 1 )
مگر اندكى از مردان كه بنياد ايشان پاكيزه و پيراسته بود
‹ 12 › سخنى نوشتى كه بهرى از آن را هم
شايد با خامه اى از روشنائى بر گونهء سيه چشم زنان بهشتى نگاشت .
از آن روى بود كه مردم ،
ديگر گونه اى از نيروى نادانىهاى آميخته به هم گرديدند .
يكى دوستدار است و ديگرى دشمن كينتوز
و اينجا گروه وابسته به خداوند چيره تر خواهد بود ( 2 )
بينى گنده اى هست كه چون مرا در برابر خويش ديد روى ترش كرد و
برگشت
بىچون و چرا در پاكدامنى مادرش سخن است
و اگر او راستكار مىبود فرزند وى نيز پاكنژاد مىگرديد .
اگر داستانى دربارهء بزرگ فرمانرواى ما بشنود
بر مىگردد
و اگر باز يادى از شير تازان خداوند بكنى
بر سر خشم مىآيد . »
و نيز چكامهء شيوا و آهنگينى - با قافيهء را - دارد كه فرمانرواى گروندگان - درود بر او - را در آن مىستايد
و ابن سبعى ( 3 ) بر سر
هامش
( 1 ) گندم نماى جو فروش را مشت باز كرد .
( 2 ) بنگريد به سورهء 5 آيهء 61
( 3 ) ن - دانشمند روشنگر آئين ، استاد فخر الدين احمد پسر محمد احسائى ، در هند زيستن گرفت و همانجا درگذشت بر اين متوج شاگردى كرده و از همگنان ابن فهد حلى - درگذشته در 841 - بوده است .