آنكه پيامبر برگزيده سفارشهايش را با او كرد
مهرورزى من با وى برابر است با دست يافتن به رسائى خويش ( 1 )
پس از مرگ كه زنده شوم توشهء من است
و - هنگام بازگشت به جهان - پناهگاهم
پيروىام از كيش خود با دستيارى او رسائى مىيابد ( 2 )
و سخنم را با ياد او به انجام مىرسانم .
و از سرودههاى او در ستايش فرمانرواى گروندگان - درود خدا بر وى - اينها است كه مىگويد
: ‹ 7 › « با نامهاى نيكوى تو دل را خوشبوى مىگردانم و كى ؟
همانگاه كه نسيم آنها از پاك آستان بزرگىها وزيدن گيرد .
اگر جانم دردمند شود تو پزشك آنى
و اگر بهرههاى دلپسند را از دست بدهد تو به آن نيكى مىكنى
خرسندم روز رستاخيز را هراسان و به گونه اى ديدار كنم
كه خون پيكار كنندگان با تو بر گردن من باشد
( اى پدر حسن ! اگر مهر تو مرا به دوزخ ببرد
بازهم آن دوزخ - نزد من - رستگارى است
- با اين همه - آن كه باور دارد تو سرپرست اويى
- و بخش كنندهء بهشت و دوزخ - چه باكى از آتش دارد ؟ ) ( 3 )
هامش
( 1 ) ن - در نسخه اى ديگر :
به راستى مهرورزى من با على مرتضى به رسائى خويش دست يافتن است .
( 2 ) بنگريد به سورهء 5 آيهء 3 و به پارسى شدهء غدير ج 2 ص 115 تا 126
( 3 ) اين دو بيت را كه ميان ( ) نهادم از برسى نيست زيرا - به گفتهء محسن امين و قاضى شهيد - ابو الفتوح رازى كه چندين سده پيش از برسى مىزيسته در نوشتههاى خود آن را آورده و از صاحب پسر عباد دستور نامى بويهيان دانسته است ( نيز بنگريد به « هدية العباد ارمغان بندگان » از شيخ عباسعلى اديب - ص 59 ) البته نمىتوان گفت كه شايد برسى سخن صاحب را در ميان سروده هايش گنجانده و - به گفتهء سخنوران - هنر تضمين را به كار برده باشد زيرا - باز به گزارش امين و قاضى - بيت پيش از آن را نيز على اربلى - در گذشته در سدهء 7 - در نگارش خود ياد كرده و آن را از متنبى - سخنور بزرگ تازى دانسته چنانچه عبد الجليل رازى نيز در سدهء 6 دو بيت را آورده و از متنبى شمرده و بر اين بنياد به هيچ روى از برسى - در گذشته در سدهء 9 - نتواند بود .