اى آن كه - در روشنائى و بينش - آغاز و انجام همه هستى !
و اى آن كه - در ديده و در نشان - آشكار و پنهان مىنمائى ! ،
اى آن كه خواهندهء گرفتار را نان خورانيدى
و با آن كه - از روى بزرگوارى - روز را با زبان روزه به شب رسانيدى
خود مزهء خوراك را نچشيدى !
و اى آن كه چون درياى تاريكى همه جا را فرا گرفت ، گردى خورشيد
را باز گردانيدى !
تو گفتارهائى شيوا را در سخن آوردى
چنان كه در آيهها و سورههاى نامهء خدا نيز سخنانى سربسته براى تو
هست . ،
فروغ برترىهاى تو براى آنان خاموش نمىشود
و از لابلاى آنچه گمراهان پنهان داشتهاند روى مىنمايد
پيوسته انديشههاى مردم - در پيرامون تو - با هم ناساز بوده
چه بسيار از مردمان كه - دربارهء تو - تا ژرفاى درياى بررسىها فرو رفتند
ولى سرمايهء درونى تو بر آنان - و بر هر توانا - پوشيده ماند . ،
اگر تو نبودى تودهء پاكان استوارى نمىيافت
نه ! هرگز ! و راه روشن نيز بر مردم هويدا نمىگشت
و چون و چراها از دل كسانى كه گرفتار آنند بيرون نمىرفت ،
آن كس را كه ديدهء بينشش - در لا به لاى دامهائى از سخنان و نگرشها -
سرگردان شده
تو راه مىنمائى . ،
به پايگاهى برآمدى كه دست پندار به آن نتواند رسيد
در كام نبردهائى كشنده فرو رفتى
سرور من ! اى دارنده و رها كنندهء گيتى !
الغدير ( فارسي ) — صفحة 104
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٠٤