پس نگذشت نيرومندى بسوى تلخى بشدّت و سختى او بر كندى و آهستگى مگر آنكه تو شتاب داشتى .
مثل اينكه دشمنانت هنگاميكه حمله كردى براى جنگ توده ريگ بودند كه باد آنها را پراكنده كرده و آن جاى هولناكيست .
جانم و خاندانم فداى گونه هائيكه خاكآلود در اطراف او در زمين كربلاء از خاندان پيامبر افتاده بودند .
مثل اينكه حسين در ميان آنها ماهيست كه ستاره گان آن اطراف آسمان تو حلول كردهاند .
تشنه از دنيا رفت و آب لبريز نمود و بدترين مردم مانع بودن از آشاميدن او .
و بريدند رگهاى سبط را پيش از سيراب كردن او و غولى بنامردى او را كشت .
و اسب او برگشت در حالى كه خبر مرگ او را با صداى بلند ميداد و صحراء از صداى شيهه او پر شده بود .
پس چون بانوان طاهرات خبر مرگ او را شنيدند از اسب او و ديدند زين آن واژه گون است .
از سرا پردهها بيرون ريخته و در حالى كه لباسهايشان را غارت كرده بودند آنها بر مرگ حسين بزرگوار ناله و گريه ميكردند .
جانم فداى خواهر سبط شهيد كه با صداى بلند ناله ميكرد و بر ناله اش غمگين بود و ميگفت .
برادرم اى ماهيكه بعد از طوعت نهان گشتى و در موقع كمالش غروب نمودى .
برادرم خورشيدى بودى كه خورشيد از نور او تيره ميشد و چشم
الغدير ( فارسي ) — صفحة 402
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٤٠٢