تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 402

مساهمون:

ص٤٠٢
پس نگذشت نيرومندى بسوى تلخى بشدّت و سختى او بر كندى و آهستگى مگر آنكه تو شتاب داشتى . مثل اينكه دشمنانت هنگاميكه حمله كردى براى جنگ توده ريگ بودند كه باد آنها را پراكنده كرده و آن جاى هولناكيست . جانم و خاندانم فداى گونه هائيكه خاكآلود در اطراف او در زمين كربلاء از خاندان پيامبر افتاده بودند . مثل اينكه حسين در ميان آنها ماهيست كه ستاره گان آن اطراف آسمان تو حلول كرده‌اند . تشنه از دنيا رفت و آب لبريز نمود و بدترين مردم مانع بودن از آشاميدن او . و بريدند رگهاى سبط را پيش از سيراب كردن او و غولى بنامردى او را كشت . و اسب او برگشت در حالى كه خبر مرگ او را با صداى بلند ميداد و صحراء از صداى شيهه او پر شده بود . پس چون بانوان طاهرات خبر مرگ او را شنيدند از اسب او و ديدند زين آن واژه گون است . از سرا پرده‌ها بيرون ريخته و در حالى كه لباسهايشان را غارت كرده بودند آنها بر مرگ حسين بزرگوار ناله و گريه ميكردند . جانم فداى خواهر سبط شهيد كه با صداى بلند ناله ميكرد و بر ناله اش غمگين بود و ميگفت . برادرم اى ماهيكه بعد از طوعت نهان گشتى و در موقع كمالش غروب نمودى . برادرم خورشيدى بودى كه خورشيد از نور او تيره ميشد و چشم
الغدير ( فارسي ) — صفحة 402 | جمعي از مترجمين / محمد شريف رازي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)