احسان مكرمتها بسط يد و دراز دستى بود .
‹ 45 › آگاه باش : قسم بعفتيكه آن را آلوده دامن نكرده و قسم بود از گلايه كه زايل كننده آن را از بين نه برده اوست .
هر آينه تو براى قلب من هر جا باشى موجب مسرّت و خوشحالى هستى و گراميترين كسى هستى نزد من كه از او خواسته شود .
كوتاه مىكند آرزوى مرا دورى و قهر تو و اميد من به تو آرزوى مرا زنده نموده پس طولانى و دراز مىشود .
و آرزوهاى من بقرب شما موجب رو سپيدى و سر بلندى مىشود چنانچه روزى در كربلاء كشته اى ( حسين عليه السلام ) موجب سر بلندى و رو سفيدى شد .
كشته ايكه آسمان از غصّه بر او گريه كرد و بر آن اشك فراوانى ريخت .
و زمين پهناور بر فقدان او لرزيد و ظاهر شد براى آن اندوه و حزنى به آن و نيز زمينهاى نرم بر او گريستند .
آيا فراموش كنم حسين را كه هدف تيرها قرار گرفته بود و اسبهاى دشمنان ظالمانه بر او جولان ميكردند .
آيا از ياد ببرم او را وقتى كه زمين به او از رفتن تنگ شده بود و اشاره بيارانش كرده و ميگفت .
پناه ميبرم شما را به خدا اينكه برگردانيد رانده شده را و طمع كند در جان عزيز ذلَّت و خوارى را .
بدانيد كه شب تاريكيش را كشيده پس برويد و هم اكنون راه براى رونده گان باز و گشاده است .
‹ 55 › پس برجست بسوى او در حالى كه گوينده هر سخن بود كه آيا واگذارد فروع ، پاكترين اصول و خاندان را .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 400
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٤٠٠