مرور مىكند در شب بما آرام آرام بباريدنش كه سيراب مىكند تشنه يا شفا ميدهد بيماريرا .
شبانه سير مىكند آن ابر و برق مىزند لبهاى آن بارامى مثل اينكه نزد من آب دهان تو بدل از آنست .
‹ 35 › و ايجاد كرد شمال گودال مرا از تو تكاملى كه شايد آن براى وامانده باد شمال باده خنكى باشد .
آيا قلب من متهم است در از بين سرگرميها و آيا اهل تهامه كسى در قافله هست كه برنگردد .
آيا مغرور مىكند تو را كه من پنهان كنندهام از تو سوز و گدازى را كه براى آن درد و ناراحتيست ميان پهلوهايم .
پس خيال نكن كه من فراموش كردم عهد و پيمان شما را ولى صبر من اى « اميم » نيكوست .
اعتماد من بدوست من است كه ترك نميكند دوستش را بخيانتى و منصرف نميكند او را از تو ملامت كنى .
‹ 40 › نيكو هستند دوستانيكه ناراحت نميكنند دوست خود را ظاهر شود در كنار دوست دوستى .
اخلاق او به كارهاى نيكو شايسته است و هر نيكو سرشتى بنيكوئى زيباست .
آرايش ميدهد سخنان راست از او افعال او را و هر سخنرانى نزد تو فعّال نيست .
ديده گان خود را ميبست وقتى كه زنهاى سفيدپوست زيبائى ميديد كه در رفتن در لباسهاى خود قامتهايشان به سمت راست و چپ مايل شده و تلو تلو ميخوردند .
پس در چشمان او نسبت بديدن زنها كوتاهى و در دست او از
الغدير ( فارسي ) — صفحة 399
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٣٩٩