شبهائى كه نه برگشت بهار پژمرده گى آن را بر طرف ميكرد و نه برگشت به منزل رفع خستگى مينمود .
به آن حال عشق ميورزيدم و باد صبا هم براى من مساعد بود و دشوارى عشق را آسان و پيش من آرام بود .
و هنگاميكه ما در طى بوديم و نبود چشم وعده اى از ديدار و ديده اقبال هم خسته و فرسوده نبود .
‹ 25 › ما ميخوابيديم و غير از عفّت و پاكدامنى شعارى نداشتيم و براى ايمنى از سخنچين بر من پرده بود .
مثل دو روحيكه در يك جسم پر وفاى پاكدامنى اقامت كنند و فرزندان عفيف و نجيب بسيار اندكند .
تا آنكه اعلان بجدائى كرد گروه شما و جمع كرد شما را حدى خوان و قصد نمود رهنمائى را .
از من تقاضاى عشق درخواست رهنموئى كرد پس نيست براى گمراه آن گوينده اى و نه از آن خطائى كه مرتكب شده نگاه دارنده اى .
پس كافيست مرا وقتى كه ستم نمود بشما دورى از منزل علاج ناتوانى را كه نزديك نيست برگردد .
‹ 30 › ميخواهم از باد تند صبا شفاء بيماريم را و عجيب است كه بيمارى شفاء دهد بيمارى را .
شايد باد صبا اگر منزل دور يا نزديك باشد مانند شما باشد يا از تو در مثال كميابتر .
درود ميگويم ابر را اگر از ناحيه زمين شما عبور كند و بصداق كردن داراى رعد و برق باشد .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 398
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٣٩٨