تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨
شبهائى كه نه برگشت بهار پژمرده گى آن را بر طرف ميكرد و نه برگشت به منزل رفع خستگى مينمود . به آن حال عشق ميورزيدم و باد صبا هم براى من مساعد بود و دشوارى عشق را آسان و پيش من آرام بود . و هنگاميكه ما در طى بوديم و نبود چشم وعده اى از ديدار و ديده اقبال هم خسته و فرسوده نبود . ‹ 25 › ما ميخوابيديم و غير از عفّت و پاكدامنى شعارى نداشتيم و براى ايمنى از سخنچين بر من پرده بود . مثل دو روحيكه در يك جسم پر وفاى پاكدامنى اقامت كنند و فرزندان عفيف و نجيب بسيار اندكند . تا آنكه اعلان بجدائى كرد گروه شما و جمع كرد شما را حدى خوان و قصد نمود رهنمائى را . از من تقاضاى عشق درخواست رهنموئى كرد پس نيست براى گمراه آن گوينده اى و نه از آن خطائى كه مرتكب شده نگاه دارنده اى . پس كافيست مرا وقتى كه ستم نمود بشما دورى از منزل علاج ناتوانى را كه نزديك نيست برگردد . ‹ 30 › ميخواهم از باد تند صبا شفاء بيماريم را و عجيب است كه بيمارى شفاء دهد بيمارى را . شايد باد صبا اگر منزل دور يا نزديك باشد مانند شما باشد يا از تو در مثال كميابتر . درود ميگويم ابر را اگر از ناحيه زمين شما عبور كند و بصداق كردن داراى رعد و برق باشد .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 398 | جمعي از مترجمين / محمد شريف رازي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)