تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 397

مساهمون:

ص٣٩٧
متمايل ميشوند . و تو براى گروه آهوان آفريده نشده اى و جز اين نيست كه خلق تو از آنها در كمال از عدول است . و من بودم كه گريه مىكردم و خانه‌ها مأنوس و آباد بود و سير نكرد براى رونده گان برگشتنى از سفر . پس چگونه و حال آنكه مزار دور است و ترسيدند گروهى نزديك شدن و جدائى و رفتن را . هر گاه غايب شديد از خانه حلَّه بابل پس نكشد مرايرى در آن دامنش را . ‹ 15 › و لبهاى ابر خندان نشود در آن و از شبنم آن باقيمانده‌هاى منازل سبز نشود . و نوزيد نسيم تندى و سير نكرد در شبى بر اين ويرانه‌ها شب نمى . و صادر نشد از آن ملالتى و ظاهر نشد به آن چراننده اى كه ميان فصلهاى آن كودك از شير گرفته اى باشد . و نمايان نشد در لباس سبز براى كبوترها در شاخه‌ها بغبغو و چهچه اى . و چه سودى در آنست و حال آنكه اهلى نيست و انجمن آن از آنكه پيمان بستى خالى است . ‹ 20 › و مخفى مىكند از آن آشناى آن پس اهل آن بيگانه و در آن بيگانه آشناست . رعايت كرد خدا را در ايامى در سايه جنابش و ما در سمت شرقى اثيل منزل كرده بوديم .