تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 396

مساهمون:

ص٣٩٦

قصيده ششم

اميد است موعدى اگر درست باشد از تو پذيرفتن كه آن را برسانى اگر پيامآور عزّت گذارد به قبول كردن ، پس چه بسا باد صبا كه پيامى به من آورد براى آن از تو اگر افتخار رسيدن و اصل شود . مدّت گلايه ميان ما اى عتبه طول كشيد و راهى به رسيدن آنچه تو ميپسندى و دوست دارى نيست ، آيا در هر روزى : براى گلايه نامه‌ها قاصديست كه تجديد كند آنچه ميان ماست . ‹ 5 › نامه‌هاى گلايه جواب ندارد و خلط خونين سينه‌ها ( مقصود ناراحتيهاى درونى است ) در سطرهاى نامه طولانى مىشود ، كه دلات مىكند بر آن از وسايل پرسنده فروتنى و از گلايه جدائى فصلهائى است . چه بسا گوش شنوائى كه توجه مىكند بسخن گوينده اى پس نرم مىكند دل سخت و مهربان مينمايد قلب متنفر و آزرده اى را ، و شگفتترين چيز اينست كه ببينم تو را كه واداشته‌اند بدورى از من و عجيبتر از آن اينست كه تو سخن خبرچين و سعايتگر را قبول كنى . عادت نفس من بر وعده دادن بدشمن است و هر سخاوتمندى بوعده دادن بخيل است . ‹ 10 › تو را معذور دارم اگر اعراض كردى يا خسته شدى به درستى كه من خيال ميكنم كه تو شاخه اى هستى و شاخه‌ها سرازير و