حذر كن از لغزشيكه مياندازد تو را براى هميشه به آتش دوزخ و جدّا لغزشها جوان را ساقط و پست مىكند .
شمر بدبخت خوددارى نكرد بر آن مگر مخالفت را و آيا شايسته است نكوهش اهل كفر اگر سرزنش شوند .
و رفت كه جدا كند سرى را كه مدّتها پيامبر خدا لبانش را مكيده و بدندانهايش بوسه ميداد .
تا آنكه مشاهده كرد او را خواهرش از نزديكى كه گاهى ميافتد و گاهى برميخيزد .
گذارد از زيادى غصّه و اندوه از آن حادثه دست را بر قلبيكه از غم و داغ مضطرب و پريشان بود .
‹ 95 › ميگفت : اى يگانه ايكه ما عمرى به تو اميد داشتيم پس اميد و آرزوى ما در آن ناكام شد .
و اى ماهيكه در بخت و اقبالش از شرافت بالا رفت و پنهان شد از مادر خاك و حال آنكه او كامل بود .
برادرم تو خورشيدى بودى كه به او روشن ميشدند پس پيش رويش كودكى از پيش ما رها شد .
تو پايهء شرف بودى كه از اساس آن بزرگى نمايان بود و اكنون اسطوانه بزرگى ويران و منتقل شده است .
و تو كريم الطرفين ( پدر و مادر ) بودى در پيشى گرفتن كه اسب با سرعتش به آن نميرسيد از اوّليكه ادراك بزرگى كرد در گذشته و او نگهدار شرف بود .
‹ 100 › خيال نكرده بودم از پيش كه در ميان مردم پست گرفتار و راهها از جلويت بسته باشد .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 393
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٣٩٣