اگر نبود رحمتى از نگه دارنده آن ،
و گذشت بر ايشان باد تندى كه بچشاند ايشانرا تلخى عذاب هلاك كننده اى به بوزيدن آن ،
افسوس خوردم كه دوستى خالص را منع كردند از آب و نوزيد بر ايشان باديكه ريشه آنها را بوزيدنش قطع كند ،
‹ 55 › و عجيبتر اينكه وقتى بلند شد صداى آقاى آن براى تكبير گفتن آن در قتل او براى بزرگى آن ،
پس ايكاش براى تو چشمى بود كه اشكش نميخشكيد و آتشى بود كه سوزش شعله آن دل را آب ميكرد ،
بر مثل اين مصيبت گريه نيكوست و مىكند از ما سرور و خوشى جانهاى ما را ،
آيا كشته شود بهترين انسانها از جهت مادر و پدر و شريفترين خلق خدا و فرزند پيامبر آن ،
و منع مىشود از آب فرات و حال آنكه از آن استفاده ميكنند وحشيان صحرا و سيراب ميشوند از آب فراوان آن ،
‹ 60 › بزرگ ميدارم ( حسين را ) كه شخص او مثله شود ( قطعه قطعه شود ) بطوريكه شايسته و سزاوار آن نبود ،
سر مباركش را بر سر نيزهها سنان ( بن انس ) ميگردانيد آيا بريده نباد دست گرداننده آن ،
و آوردند زين العابدين را در حالى كه اسير و بسته بزنجير بود بدان كه جانم فداى آن اسير باد ،
ميكشيدند او را در حال ذلَّت كه بسته بزنجيرها بود برابر ناسپاسترين خلق خدا و پسر كافرترين آنان ،
الغدير ( فارسي ) — صفحة 358
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٣٥٨