‹ 40 › ميشكافد شمشير او سران بسيارى از شجاعان را كه براى او بدل بود از ظرفها و جعبههاى آنان ،
پس گروهى نبود مگر آنكه شمشير او ميبريد فرق آن را يا آنكه آن را پراكنده و متفّرق ميكرد ،
يا انكار كرد معاشرت زنده گى را گرانى نفوس شما پس تبديل كرد بمعاشرت حوران بهشت را ،
جانم بفداى مجروح الاعضائيكه نااميد از يارى و پشتش از پشتيبان و ياران خالى بود ،
‹ 45 › جانم قربان رگ بريده ايكه در حالت تشنگى از بالاى سنگهاى داغ بر روى خاك افتاده بود ،
آرزوى آب فرات ميكرد و در جلويش لبههاى تيز شمشير يا سر نيزها بود كه دور چشم او را گرفته بود ،
تشنه لب جان داد و آب در برابرش موج ميزد و خشمگين كشته شد نزديكى بركه آب ،
ماهيكه تاريك كرد روز را بغروب كردنش غروبيكه بلنديها و پستيهاى زمين را تاريك كرد ،
پس اى واى بر تو كشته ايكه تاريكى بسبب قتل او بر شكوه روشنى غالب شد ،
‹ 50 › و نزديك شد كه خورشيد منكسف و گرفته شود و ممكن نشد ديدن آن از غم و اندوه براى فقدان نظير آن ،
و فرشتگان نوحه سر كردند و جنيّان در گودالها و ويرانه هايشان بر او ناله و زارى كردند ،
و نزديك شد زمين از زيادى اندوه نوسان پيدا كند بر سبط اكبر
الغدير ( فارسي ) — صفحة 357
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٣٥٧